محل تبلیغات شما

جهاد نرم



آنچهکه یک جریان انقلابی را پویا و فعال نگه می دارد، داشتن یک نظم در گفتار و یا سخنغالبی است که مضمون اصلی اندیشه حاکم بر یک دوره تاریخی است. پدیده های ی ،اجتماعی ، و فرهنگی ، اقتصادی یک جامعه معلول گفتار و سخن غالبی است که از درونخاستگاه مردمی شکل گرفته باشد. به طور معمول در هر جامعه ای گفتمانهای مختلفی وجوددارد که بسته به بستر خود دارای قدرت نفوذ در افکار عمومی است که همواره میان اینگفتمانها نوعی رقابت ، کشمکش و نزاع برای غلبه و برتری وجود دارد. به طور مثال درنظام جمهوری اسلامی گفتمان اصلاحات ، و گفتمان اصولگرایی به منظور کسب قدرت همیشهدر حال جدال و کشمکش هستند. اگر بخواهیم خواستگاه اصلی گفتمان اصلاحات لیبرال را تعریفکنیم خواستگاهی جز عالم نفسانی بشر ندارد. به همین خاطر است که تاکید بر لیبرالیسمدر همه حوزه ها برای تغذیه نفسانیات یک اصل انکار ناپذیر است.لذا اصلاح طلبان بادرک اینکه این گفتمان یک گفتمان غالب جهانی است و برای انسان جذابیت دارد در دورههای مختلف  از طریق خلق و تولید خردهگفتمان ها، تلاش می کنند با طرد دیگر گفتمان ها، بخصوص گفتمان انقلاباسلامی  غلبه و تسلط گفتمانی خود در جامعه  را حفظ نماید.اما حدود 30سال حاکمیت گفتمانالتقاطی اصلاحات که بیشتر رنگ و بوی لیبرالی داشته است امروز نتیجه تلخ آن آشکارشده و مردم تلخی فقر ، فساد و تبعیض را بخوبی درک می کنند. گفتمان انقلاب اسلامیامام خمینی (ره) در حالی شکل گرفت که مردم در فقر، فساد و تبعیض حکومت پهلویگرفتار شده بودند و به امام لبیک کفته و تا آخر ماندند. اگرچه انقلاب رژیم پهلویرا از بین برد اما تفکر غربزده های شیفته لیبرال سرمایه داری از بین نرفت و با پوستینجدید همان ت ها را در جمهوری اسلامی پیاده کرده و می کنند. لیبرالهای بهظاهر مذهبی  با بی شرمی تمام دم از اصلاحانحرافاتی می زنند که خود مسبب آنند.  این در حالی است که قشر انقلابی و حزب الله که خود دردکشیده  همین فقر و فساد و تبعیض است باید داعیه دار مطالبات مردمی باشد.لیبرالیست ها با پیش دستی تلاش می کنندنیتی  مردمی را نتیجه ناکارآمدی  نظام معرفی کنند در حالی که مردم نتیجه عملکردآنها را درو می کنند. امروز مطالبه غالب مردم عدالت و مبارزه با فقر و فساد وتبعیض است. این همان گفتمانی است که امام و رهبری معظم انقلاب داعیه دار انند لذاباید جبهه انقلابی از درون خواست و مطالبه ملت گفتمان خود را انتخاب کند . با اینکار اول هم حرف و سخن مردم زده و هم شنیده می شود. دوم سرمایه داران بی درد ولیبرال های مدافع سرمایه داری در قدرت مجبور به تعظیم در مقابل مردم و جبههانقلابی خواهند بود. گفتمانی اثرگذار است که پشتیبانی مردمی ، هدایتگری ولاییداشته باشد و از یک نظم در بیان و سخن غالب درفضای عمومی جامعه برخوردار باشد. بهنظر می رسد در جبهه انقلابی کشور به دلیل محافظه کاری شدید فرصت سوزی می شود و بههمین دلیل گفتمان عدالت طلبی و مبارزه با فقر ، فساد و تبعیض آلت دست عناصرانحرافی می گردد. نیروهای انقلابی ، ائمه جمعه و جماعات، حزب الله، ولایتمداران،دل سوزان نظام نباید بگذارند مطالبه  عدالت در میان گرد وغبار فتنه و اغتشاش بهفراموشی سپرده شود و یا توسط عده ای لیبرال مسلک به ناحق مصادره گردد. 
دکتر ابراهیم رزاقی: هنگامی‌که کشوری با تهاجم همه‌جانبه نظامی دشمن مواجه شده و تمامیت ارضی و امنیت ملیاش به خطر می‌افتد، اولین و مبنایی‌ترین اصل منطقی و عقلانی عبارت است از اولویت‌بخشی به دفاع و سپس قرار گرفتن در آرایش حمله. اگر بپذیریم که آماج جنگ عظیم اقتصادی دشمن قرارگرفته‌ایم و به دلیل فقدان آینده‌نگری و اهمال برخی دستگاه‌ها در انجام وظایف، دچار محدودیت‌ها و کمبودهایی هستیم، چاره‌ای جز اولویت‌بندی راهکارهای دفاع نداریم، چراکه طبق مواضع اعلامی و اعمالی تمداران آمریکایی، جمهوری اسلامی در معرض شدیدترین و وحشیانهترین موج تحریم‌ها قرارگرفته است. بنابراین، مقابله مدبرانه و هوشمندانه با کارزار اقتصادی دشمن، اولین و اصلی‌ترین مسئله کشور به شمار می‌آید و هرگونه تصمیم‌گیری و اقدام باید با ملاحظه این اولویت راهبردی شکل گیرد. در این خصوص، دو نکته بسیار کلیدی بیش و پیش از هر چیز حائز اهمیت است.
اول: اگر به جنگ تعرفه‌ای میان آمریکا با اروپا و چین نیم‌نگاهی بیندازیم، درمی‌یابیم که حرف اول و آخر همه کشورهای درگیر در این جنگ، آن است که اولویت با تولیدات داخلی ماست و سرسختی اروپا بر صادرات فولاد و دیگر اقلام صنعتی به آمریکا که کار را به اختلافات ی جدی با واشنگتن کشانده، بر منطق پروتکشنیسم» یا حمایت از بازار و صنایع داخلی در مقابل صنایع و رقابت بازار خارجی استوار است.
 ترامپ هم در مقابل، با سردادن شعارهای اقتصادی مثل آمریکایی، آمریکایی بخر» یا اول آمریکا»، توانسته است که چتر ضخیمی بر سر تولیدات داخلی کشورش باز کند و با پرداخت یارانه‌های بسیار جذاب و هنگفت به تولیدکنندگان از یک‌سو و وضع تعرفه بر کالاها و مواد اولیه خارجی از سوی دیگر، تغییراتی در اقتصاد بدهکار آمریکا ایجاد نماید. 
جماعتی که امروز سنگ ارتباط با غرب را به سینه می‌زنند، ملاحظه نمی‌کنند که انگلستان چگونه انگلستان شد، آمریکا چطور به یک کشور صنعتی ارتقا یافت و آلمان چگونه توانست گوی رقابت را از دیگر کشورها برباید؟! 
ت حاکم بر آن‌ها به‌گونه‌ای هدفمند و با تعصب شدید بر حفظ صنایع بود که توانستند از رهگذر حمایت از کالاهای داخلی خود پیشرفت کنند و سکان‌داران اقتصادی این کشورها هر زمان که ضرورت اقتضا کرده، تدابیر حمایتی اعم از ت‌های تعرفه‌ای وضع کرده‌اند، هرچند که این حمایت، به قیمت ناراحتی و عصبانیت متحدانشان تمام شود. 
با این حساب، تعصب و حمایت صددرصدی از تولیدات داخلی، نقطه ثقل اولویت‌ها در جنگ اقتصادی است؛ جنگی که امروز همه کشورها به‌نوعی درگیر آن هستند و می‌کوشند که به هر ترتیب ممکن از آن پیروز خارج شوند. این در حالی است که در حال حاضر، عکس آن چیزی که در تمام نبردهای اقتصادی رایج است، در کشورمان اتفاق می‌افتد و تولیدکنندگان خود را همچون قایقرانی در مسیر آبشار می‌بینند که یا باید با تلاشی جان‌فرسا، در جهت مخالف آب پارو بزنند و خود را از مهلکه نجات دهند که غالب اوقات نمی‌توانند یا مثل بسیاری از صنایع که از بین رفتند، آن‌ها هم منتظر بمانند که چه زمانی از اوج رونق به ورطه ورشکستگی سقوط می‌کنند.
 اکنون شرایط به‌گونه‌ای است که معمولاًتولیدکننده برای تولید انگیزه ندارد و وقتی تولید برایش به‌صرفه نباشد، ترجیح می‌دهد که سرمایه خود را در امور غیرتولیدی ازجمله واردات بکار گیرد. با این وخامت اوضاع که محصول ندانم‌کاری عده‌ای در سال‌های گذشته بوده، متأسفانه می‌شنویم که برخی می‌گویند چرا باید مانع رقابت کالای ایرانی با کالای خارجی شویم؟! 
این عده یا از الفبای علم اقتصاد بی‌خبرند یا منفعتشان در واردات است وگرنه کدام ایرانی غیور حاضر می‌شود که در کشاکش جنگ اقتصادی، جیب جبهه مقابل را پر کند و به توان تهاجمی طرف مقابل بیفزاید ؟! روشن است که کالای ایرانی نیاز به حمایت دارد تا قدرت پیداکرده و بتواند با کالای خارجی رقابت کند و اگر چنین نشود و واردات افسارگسیخته مهار نگردد، رانت‌خواران و یقه‌سفیدها تک‌تازی کنند، طبقه متمول و متمکن با زد و بند از پرداخت مالیات فرار کنند، مفسدین جولان بدهند و دستگاه‌های تبلیغاتی، عزمی برای تشویق مردم به استفاده از تولیدات وطنی نداشته باشند، نتیجه آن می‌شود که تولید برای تولیدکننده نمی‌صرفد و به دلال تبدیل می‌شود. 
دوم: روستاها نقش بسیار استراتژیکی درنبرد اقتصادی بازی می‌کنند؛ به این دلیل که تأمین‌کننده مواد غذایی اساسی هستند و کشوری که در بحبوحه نبرد اقتصادی قرارگرفته، باید خیالش از بابت امنیت غذایی راحت باشد. حتی اگر بخش کوچکی از مایحتاج غذایی از خارج وارد شود، با کلید خوردن تحریم‌های بی‌سابقه آمریکا اثر قابل‌توجهی بر کشور خواهد داشت؛ که اگر مدریت نشود، خطرناک است. 
باید فرض را بر این بگذاریم که معامله تهاتری و یا هر کانالی برای بده بستان غذا در برابر صادرات نفت، مسدود است و باید هر چه آنچه نیاز داریم را در روستاها کشت کنیم، در غیر این صورت، احتمال اینکه بدخواهان این مرز و بوم در واردات غذا هم دست به شیطنت بزنند، وجود دارد. بر این اساس، یکی از وظایف اصلی نهادهای ذی‌ربط، ساماندهی و به‌روز کردن ساز و کار تولیدات کشاورزی برای بهینه‌سازی تولید مصرفی در داخل است، چون افزون بر وجه پایداری در برابر تحریم‌های غذایی، به افزایش اشتغال و مع شدن روند مهاجرت از شهرها به روستاها کمک شایانی می‌کند.
کشور ما با بهره‌مندی از مواهب طبیعی همچون اقلیم چهارفصل از چنان پتانسیلی برخوردار است که در صورت برنامه‌ریزی صحیح، علاوه بر خودکفایی در تأمین نیازهای داخلی، قادر است به قطب تولید و صادرات محصولات کشاورزی نیز تبدیل شود. در اقتصادهای برجسته دنیا نیز روستاها جایگاه ویژه‌ای دارند و در برخی از آن‌ها، امکاناتی که به روستائیان داده می‌شود، بعضاً حتی در اختیار شهرنشینان هم نیست.
 شریان حیاتی روستاها به‌قدری برای اقتصادهای پیشتاز مهم است که معتقدند اگر روستاها خالی از سکنه شوند، در نقطه مقابل، شهرهای مصرفی شکل می‌گیرند و به دنبال وقوع چنین پدیده‌ای، تأمین نیازهای ابتدایی مردم دشوار شده و مشکلات بسیار دیگری به وجود می‌آید که درنهایت، تورم، گرانی، افزایش بیکاری و سایر معضلات اجتماعی گریبان گیر جامعه می‌شود.
 راهکار پیشنهادی که بارها مطرح‌شده و کمتر گوش شنوایی برای آن یافت شده، این است که بجای اختصاص ارز برای واردات گندم، ذرت، حبوبات و یک‌سوم از قیمت آن به کشاورزان داده شود تا از گزند تهدیدات امنیت غذایی و مشکلات جانبی مثل محصولات ترا ریخته در امان بمانیم؛ راه‌حلی که لازمه آن فقط کمی تعصب ملی و انقلابی است.
هرچند اولویت‌های کشور در کشاکش جنگ اقتصادی بیش از موارد پیش‌گفته است، اما اام به رعایت دو نکته کلیدی فوق‌الذکر، تضمین‌کننده برداشتن گام‌های بعدی است و می‌توان با پی‌ریزی زیرساخت استقلال کشور در صنعت و کشاورزی، دیگر جبهه‌های این نبرد را با توکل و جهاد خستگی‌ناپذیر فتح کرد. 



در شرایطی که مردماز وضعیت فعلی اقتصاد کشور ناراضی هستند و اعتراضاتی را به حق نسبت به وضعیت معیشتو به طور کلی به اقتصاد دارند ، عده ای از مخالفان نظام در تلاشند با جهت دهی بهاین اعتراضات اهداف خود را محقق سازند . اهدافی که با خواست و گلایه بحق مردم هیچهمخوانی ندارد بلکه اعمال خشونت آمیز و تخریبگرانه ضد منافع ملی بوده و امنیتعمومی مردم را به خطر خواهد انداخت.عملکرد ناکارآمد اقتصادی مسئولین و اعمالافرادی که به این وضعیت دامن می زنند واقعیتی را رقم زده است که قابل انکار نیست وشاهد موجی از اعتراضات مردمی در کشور هستیم.   لذا برای مواجهه صحیح با این واقعیت اجتماعی چند نكته را بایددر نظر داشت:

1- باید فهم صحیحی از خاستگاه این نیتی‌ها و ماهیت آن داشتبسیای از منافقین و دشمنان کشور در داخل و خارج فعال شده اند تا آدرس غلطی را برای خواستگاه این اعتراضات به مردم بدهند.هرگز انکار واقعیت، درمان و چاره مشکل نیست .مسئولین دولتی نباید وضعیت کشور را با توهم رشد اقتصادی و تورم یک رقمیانکار کنند. فعال شدن گروه نفاق وسلطنت طلبان و ضد انقلاب داخلی و خارجی و شبکههای ماهواره ای در فضای واقعی و مجازی برای آدرس غلط دادن به مردم ، هوشیاری مردمو مسئولین کشور را می طلبد.

 

2- باید برای جدا كردن صف اكثریت با مطالبات معیشتی از اقلیت ییا ماجراجو و عامل دشمن چاره اندیشید و در این میان مسئولین و خود مردم باید بیشاز همه هوشیار باشند. مردم مومن و انقلابی که خود از قشر مستضعفیند و هم اکنوندچار فشار اقتصادی هستند ، در شرایط فعلی نباید صحنه را خالی کنند تا عوامل دشمناز عدم حضور آنان سواستفاده نماید. حضور مسئولین و همراهی آنان از جمله ائمه جمعهو جماعات و اقشار حزب اللهی با مردم به خوبی می تواند هم خواست بحق مردم را مطرحسازد و هم فرصت را از عوامل دشمن و نفاق بگیرد.  

3 برای حل معضلات اقتصادی و پاسخ معتبر به خواسته‌های مردم مسئولینو به‌ویژه مدیران دولتی به میان مردم رفته گله‌مندی‌های آنان را استماع كنند وتدابیر دارای بازده كوتاه‌مدت را ارائه و اجرا نمایند. اكنون بیش از همیشه اجرایسریع و جهادی راهبرد اقتصاد مقاومتی باید در دستور كار قرار گیرد و مردم اثرات آن‌رادر سفره معیشت خود مشاهده نمایند

4- قوه قضائیه بایدبرای تسکین درد و گلایه مردم در خصوص فسادموجود در ادارات ، سازمانها ، بانکها . موسسات پولی و اقتصادی قاطعانه و سریع عملنماید و مفسدین واقعی را بدون توجه به وابستگی به آقایان و آقازادگان و قدرتمندانزر و زور و تزویر محاکمه علنی کرده و حد شرعی و قانونی را در جلو چشم مردم به اجرادرآورد.

5- رسانه ملی برای تنویر افکار عمومی باید میدان دار فضایرسانه ای کشور باشد و اخبار را بدون ملاحظه ی    و با در نظر گرفتن منافع ملی ، دسته اول وشفاف در اختیار مردم قرار دهد تا فرصت از رسانه های معاند و دشمن گرفته شود.




یکی از مشخصه ‌های اصلی انقلاب اسلامی و به تبع آن نظام جمهوری اسلامی که آن را از دیگر حکومت‌ ها و نظام ‌های ی و حتی انقلاب ‌های دیگر متمایز می‌ کند، عدم وابستگی به جریان ‌های فکری حاکم بر ابرقدرت ‌های ی است. در واقع شکل‌ گیری انقلاب اسلامی و تشکیل نظام جمهوری اسلامی در نفی نظام لیبرال سرمایه ‌داری به عنوان اصلی ‌ترین نحله فکری حاکم بر نظام‌ های ی جهان بود.
در شرایطی که تفکر حاکم بر جهان دین ‌ستیزی بود و تقریبا همگان از وم به حاشیه راندن دین از عرصه زندگی سخن می ‌گفتند و جدایی دین از ت و سکولاریسم سکه‌ی رایج آن زمان بود؛ انقلاب اسلامی با صبغه‌ ی دینی و با نماد درهم‌تنیدگی دین و ت به وقوع پیوست.
از ابتدای انقلاب تاکنون جریان‌ های فکری و ی ایران به چند دسته اصلی تقسیم می‌شوند که یکی از آن ‌ها جریانی است که مبانی فکری و ی آن با مبانی فکری و ی که انقلاب بر اساس آن‌ ها شکل گرفت فاصله قابل توجهی دارد و مولفه‌های فکری آن‌ها بیشتر با مولفه‌های غربی همخوانی دارد.
جریانی که امروز با نام اصلاحات شناخته می‌شود هرچند ریشه‌ی خود را جریان چپ سابق می داند که در ابتدای انقلاب بر مولفه ‌ها و مبانی اصلی انقلاب تاکید فراوانی داشتند، اما اصلاح‌طلبان امروزی رویکردی متفاوت با چپ‌ های ابتدای انقلاب دارند و بسیاری از مولفه‌ هایی که در ابتدای انقلاب، چپ ‌ها با آن شناخته می‌شدند، امروز دیگر نه تنها هیچ جایگاهی در بین اصلاح‌طلبان ندارد بلکه فاصله‌گیری و فراتر از آن تقابل اصلاح‌طلبان با شاخصه‌های مذکور واقعیت این روزهای حاکم بر این جریان است.
در واقع هویت اصلی جریان ی موسوم به اصلاح‌طلب نه با گفتمان انقلاب بلکه با انگاره‌های غربی قابل تعریف است به طور کلی شاخص‌های اصلی این جریان را در این موارد می‌توان تعرف کرد:
1-این جریان به مبانی ی لیبرال دموکراسی و سکولاریسم معتقد است و نسبت به درهم تندیدگی دین و ت باوری ندارد.
2- به تکنوکراتیسم غربی و عمل‌گرایی باور دارند.
3-به چارچوب های تفکر و عمل انقلابی اعتقاد چندانی ندارند.
4- در عرصه اقتصاد بیشتر خود را به مبانی اقتصادی غرب و همان لیبرال سرمایه داری غربی پایبند می دانند.
5-به طور کلی حاکمیت ظالمانه غرب بر جهان را پذیرفته اند.
6-انقلابی گری را تفکر احساسی دانسته و عمیقا بر این باورند که دوران انقلابی گری و تفکر احساسی سپری شده است.
7-به انجام امور فرهنگی توسط دولت باور چندانی ندارند و بیشتر به پلورالیسم معرفتی و به تبع آن پلورالیسم فرهنگی معتقدند.
8-اندیشه‌های ی غرب را قبول داشته به طور کلی غرب گرایی، غرب باوری  و حتی در مواردی علقه‌های غرب پرستی دارند.
این ها مواردی است که آنچنان پنهان نبوده و در موضع گیری ها و رسانه های جریان مذکور کاملا مشخص است و حتی ی این جریان برای انتقال دیدگاه فکری و ی خود به بدنه جامعه اصرار دارد.
در شرایطی که اصول و مبانی اساسی انقلاب اسلامی و آرمان های امام خمینی(ره) بر مسائلی چون استکبارستیزی و به طور خاص مبارزه با آمریکا و صهیونیسم مبتنی است و مسائلی چون کمک به مستضعفان جهان، ساده زیستی و دوری از اشرافی گری و مواردی از این دست، از شاخصه های اصلی گفتمان امام و انقلاب محسوب می شود؛ جریان مذکور آشکار این مسائل را مورد هجمه قرار می دهد و در مواضع و رسانه های آن ها به طور بارز طرد و نفی این شاخصه ها مشهود است.
مع الاسف بخشی از اصلاح‌طلبان در این مسیر به قدری پیش رفته‌اند که در مواردی حتی از غرب‌زدگی هم عبور کرده‌اند و به غرب‌پرستی رسیده‌اند. به عنوان نمونه نوع مواجهه این جریان با مسئله خصومت های ایالات متحده آمریکا با مردم ایران که به ویژه در جریان مذاکرات هسته ای چهار سال اخیر بیش از گذشته خود را نشان داد، از جمله مصدایقی است که شوق و ذوق آن ها نسبت به غرب را حتی با وجود دشمنی های مکرر غربی ها با مردم ایران نشان داد.

آن ها در جریان توافق هسته ای و برجام، تمام عیار به بزک دشمن شماره یک مردم ایران پرداختند و طوری در موضع گیری ها و رسانه هایشان با مسئله برخورد کردند که در جبهه غرب و ایران آن ها بیش از آنکه برای تقویت جبهه ایرانی گام بردارند برای خود وظیفه بزک چهره دشمن و هموار کردن مسیر آن ها را تعریف کرده بودند.
آن ها در این مسیر به قدری جلو رفتند که مدیرمسئول یکی از اصلی ترین رسانه هایشان آشکارا از این مسئله پرده برداشت. مهدی رحمانیان صاحب امتیاز و مدیرمسئول رومه شرق در پاسخ به این سئوال که رسانه های اصلاح طلب مانند رومه شرق هموار کننده تحمیل برجام به مردم بودند و آن ها در این مسیر به طور غیرواقعی و مبالغه آمیز با مسئله ی برجام برخورد کردند، آشکارا به بزک دشمن اذعان می کند و می گوید: من مبالغه را قبول دارم. این مبالغه‌ها باید می‌شد به این خاطر که فضا خیلی فضای تنگ و ترشی بود، دولت باید در حقیقت این موضوع را قدری بزک می‌کرد که بتواند حرفش را به کرسی بنشاند.»
این تنها یکی از نمونه هایی است که هویت غربی اصلاح طلبان را نشان می دهد و نمونه های مشابه این را به کرات می توان در رسانه های جریان مذکور دید؛ تا جایی که حالا دیگر می توان ادعا کرد که ستون فقرات فکری رسانه های این جریان بر اساس انگاره های غربی بنا شده است.
 
 

مدیر اشرافی شاخ و دُم و سُم ندارد. مثل بقیه آدم هاست. فقط تلقی و تصورش از دیگران فرق می کند  و خود را متمایز از آنها می بیند. شخصیتش چنان ساخته شده که مسائل را متفاوت بلکه وارونه می بیند. مثلا باخبر می شود رفیق فابریکش به بیت المال دست درازی کرده و حقوق 57 میلیونی گرفته که فقط 4 میلیون تومان آن، حق اوقات فراغت فرزندان بوده است؛ با این همه در مراسم تودیعش می گوید او سرمایه و ذخیره کشور بود!

یا مثلا می بیند فرماندار فلان شهر محروم مرزی ، به ستوه آمده و از مطالبات حداقلی مردم سخن می گوید، اما به جای دلداری دادن و تشکر از اینکه صدای مردم را به گوش او رسانده، با غیظ و غضب تمام می گوید "بی شعور! تو نماینده دولتی یا مردم؟ اگر گذاشتم یک روز دیگر فرماندار بمانی"!

می بیند ساکنان مسکن مهر از در به دری مستاجری راحت شده و به آرامش و آسایشی رسیده اند، اما چون از ویلای دراندشت لواسانات - از آن بالای بالا- به مردم نگاه می کند، سرپناه 70 - 80 متری 10 میلیون شهروند را حقیر می پندارد و مزخرف می خواند. یا از ویلای ولنجک نسخه می پیچد که دولت مسئولیتی درباره مسکن ندارد و باید مسئله ساخت مسکن به خود مردم واگذار شود. با کدام امکانات و تسهیلات و حمایت ها؟ تقریبا هیچ!

به فاصله 3-4 ساعت از زله که هنوز پس لرزه ها هنوز در جریان است، انگار که رمل و اسطرلاب انداخته، ادعا می کند "اکثریت خانه های ویران شده، مسکن مهر است"؛ بلکه از نمد این مصیبت هم برای باند خود کلاهی ببافد! اصلا هم به جمال مبارکش نمی آورد که 5700 واحد مسکن مهر را خودشان در کرمانشاه ساخته و تحویل مردم داده اند! بیش از یک هفته  می گذرد و عازم بازدید از منطقه می شود، اما آن قدر زله زدگان را محترم می دارد که با کفش وسط فرش و زندگی شان می رود!

می خواهد با مردم و زله زدگان یا کارگران ملاقات کند، سواره با ماشین شاسی بلند از میانشان می گذرد و بای بای می کند. و بدا به حال - مثلا - کارگرانی که از شدت درد به خود بپیچند و به گلایه بپرسند" تا حالا کجا بودی آقای رئیس؟! بگذارید حرف بزنیم؛ دلمان درد دارد. او دیگر اینجا نمی آید". به چند روز نرسیده، وادارشان می کنند تا پای نامه عذرخواهی از همان مدیر را انگشت بزنند و گالیله وار بگویند ؛ ما اشتباه کردیم، خورشید است که دور زمین می چرخد
  

روح اله اژدری

درحالینماینده شیراز سومین حرم اهل بیت(س) کشور درخواست بزرگداشت روز کورش در 7 آبان ماهکرده است که در سالهای اخیرباستانگرایان افراطی با خط گیری از ماهواره ها و شبکههای وابسته که هزینه ها و برنامه های خود را از آمریکا و صهیونیسم دریافت مینمایند، کورش پادشاه خوش نام ایرانی را مظهر باستانگرایی افراطی معرفی می کنند. دراین که کورش یکی از پادشان باستانی ایران با عملکرد اخلاقی و انسانی خود، نامینیکو از خود به یادگار نهاده است شکی نیست. تا جایی که بعضی از مفسرین قرآن احتمالداده اند شاید کورش همان ذوالقرنین باشد. اما آنچه مسلم است باید به این نکته توجهنمود که کورش پرستی و باستانگرایی در شرایط فعلی ماهیتی جز اسلام ستیزی و ضدیت بادستاورد های انقلاب اسلامی ندارد. همانطور که مشاهده می شود در شبکه های مجازیباستانگرایی مساوی با عرب ستیزی و اسلام ستیزی است. طرفداران باستانگرایی و شونیستهای وطنی در باطن خود نوعی عقده فاشیستی دارند که در صورت مجال ،عملکردی کمتر ازداعش نخواهند داشت. باستان گرایان افراطی مشکلشان با اسلام است و نه با مذهب بطور عام،آنان دین را عامل عقب ماندگی نمی دانند بلکه صرفاً اسلام را اینگونه توصیف می کنند.از دید آنان آیین اهورایی و باستانی ایرانیان زردتشتی نه تنها سدراه پیشرفت و تمدن نبوده بلکه در عصری که آن آئین در ایران گسترش داشته است ، ایرانیاندارای امپراطوری نیرومند و پهناوری نیز بوده اند.ایران امروز متشکل از اقواممختلفی مثل ترک ، عرب ، فارس ، بلوچ ، ترکمن، کرد و لر است که به دلیل اشتراکاتعمیق اعتقادی مثل اسلام ،قرنها در کنار هم زیسته اند . فاشیسم باستانگرایی در درونخود نوعی تنفرپراکنی نژادی دارد که از عرب ستیزی شروع و بعد ها به ترک ستیزی خواهدکشید چرا که اینضدیت بیمارگونه و نژاد پرستانه بدلیل نقش پر اهمیت ترکان در گسترش اسلام و حکومتهای حاکم در ایران می باشد و قطعا سایر اقوام را هم بی نسیب نخواهد گذاشت.  از دیدگاه باستان گرایان نژادپرست " ایرانیت نه آنچه ما اکنون هستیم بلکه حقیقت یا ویژگی ایاست که با آمدن اسلام از دست رفته است ویا به تعبیر دیگر آنها منهدم و تخریب گشته اند.از دیگاه آنان دوران ایران اسلامی مظهر غارت و ویرانگری قلمداد می شود و در مقابل پادشاهانسلسله ساسانیان و به ویژه خسرو انوشیروان مظاهر عدالت و سازندگی معرفی میگردند. درباب ایدئولوژی تزریقی باستانگرایی سخن ها بسیار است اما همین بس که در شرایط فعلیتاکید بر باستانگرایی هدفی جز تخریب انقلاب اسلامی ندارد و این در شرایطی مطرح میشود که قدرت ایران امروز از مرزهای کشور فراتر رفته و ما در جهان امروز نقشی اساسیبه عهده داریم و هر چقدر حوزه نفوذ ژئوپلتیکی ما افزایش یابد موجب قدرت ایرانخواهد گردید و چون این همه نفوذ و قدرت جهانی در سایه انقلاب اسلامی ظهور پیدا میکند و حوزه نفوذ قدرتمندان استعمارگرغربی را محدود می سازد ، لذا باید در درونکشور برای نظام جمهوری اسلامی حاشیه سازی نمایند. یادم می آید در سالهای اصلاحاتدر ایام عید نوروزکه مردم در قالب راهیان نور یاد و نام شهدا و دفاع مقدس را زندهنگه می داشتند یکباره  عطاء الله مهاجرانیوزیر وقت ارشاد در یک برنامه طراحی شده نظرها را متوجه تخت جمشید نمود تا اذهان رااز توجه به شهدا و دفاع مقدس دور نماید. امروز نیز در حالی که سرداران بزرگی چونشهید همدانی ها و شهید حججی ها با تاسی به اسلام و مکتب اهل بیت (ص) در فاصلهدوهزار کلومتری برای امنیت و توسعه نفوذ ژئوپلتیکی این کشور جانفشانی می کنند ،عواملیمانند بهرام پارسایی نماینده اصلاح طلب شیراز می خواهند ذهن و جانجوانان وطن را بسویی سوق دهند که موجب انقطاع با اصل اسلام ، انقلاب اسلامی و مذهبتشیع گردد. افکارعمومی مردم و بخصوص مردم شهر شیراز سومین حرم اهل بیت هوشیار وآگاه به مقاصد شوم باستانگرایان و شونیست هایی هستند که می خواهند بدیلی برایاسلام و ایران امروزو بخصوص بارگاه قدسی حضرت امام رضا و برادران مکرمش در شیرازبسازند. اما بیهوده آب درهاون می کوبند. چرا که برای این نمادی که به عنوان قبرکورش از آن یاد می کنند و بر آن جاهلانه سجده می نمایند و طواف می کنند ، سندی همندارد و د رتاریخ از آن حتی به نام مادر سلیمان یعنی قبر مادر حضرت سلیمان نبی همیاد شده است. در پایان لازم می دانم به عنوان شهروندی از شهروندان سومین حرم اهلبیت (س) به این نماینده تذکر دهم که به جای حاشیه سازی ها برای کشور بهتر است بهوظیفه نمایندگی خود بپردازد و بداند که عملکردی اینگونه از چشم مردم مومن وانقلابی سومین حرم اهل بیت(س) بدور نخواهد ماند. 




روح اله اژدری
درحالی که افکار عمومی جهان منتظر است تا روز پنج شنبه رئیس جهور آمریکا راهبرد جدید آمریکا را در مورد برجام اعلام نماید توجه به نکات ذیل لازم و ضروری است.  
1- به طور قطع و یقین نباید به تعهد اتحادیه اروپا بعد از خروج آمریکا از برجام امیدوار بود چرا که در غرب آنچه در اولویت قرار دارد منافع ملی است و لذا اروپایی ها در آینده با توجه به ت آمریکا تصمیم خواهند گرفت و قطعا به خاطر منافع اروپا به سوی واشنگتن چرخش خواهند نمود و هرگز آمریکا را به ایران نخواهند فروخت. لذا باید در صورت  خروج آمریکا از برجام فاتحه برجام را خواند.
2- عدم پایبندی آمریکا به تعهد بین المللی برجام از ابتدا هم قابل پیش بینی بود و بطور مکرر از طرف رهبر معظم انقلاب اسلامی تذکر داده شد. اما چون فضاسازی رسانه ای طرفداران مذاکره ،افکار عمومی را متقاعد به ضرورت مذاکره می نمودند لذا نظام به منظور تنویر افکار متقاعد به مذاکره گردید. اما اکنون با بدعهدی آمریکایی ها ودستاورد ناچیز برجام برای خیلی ها در افکار عمومی این مطلب روشن شده است که آمریکا با جمهوری اسلامی یک تقابل راهبردی دارد و لذا آنها در تلاشند با خروج از برجام دستشان را برای ادامه خصومت ها بازنمایند. به همین خاطر به نظر می رسد برای افکار عمومی و بسیاری از ساده اندیشان درون نظام این مطلب روشن شده است که آمریکا به هیچ عنوان قابل اعتماد نیست. با فروریختن ساختار ذهنی طرفداران مذاکره با آمریکا ظرفیت مناسبی برای اجماع ملی در درون کشور فراهم خواهد شد که اگر از این ظرفیت درست و به موقع استفاده شود می تواند به تقویت سرمایه اجتماعی نظام منجر شود. هم طرفداران برجام و هم منتقدین  هر دو از مردم و متعلق به نظام جمهوری اسلامی هستند لذا در شرایط فعلی نباید در تله دشمن گرفتار شد و بر طبل دوگانگی و تفرقه در درون نظام کوبید.وحدت ملی در کشور  اولویت اصلی جمهوری اسلامی و پایه و اساس امنیت کشوراست . لذا باید به این مهم توجه کنیم که بعد از فروپاشی برجام  برای حل مشکلات داخلی ، توجه به توان و ظرفیت داخلی کشور باید مد نظر باشد و این مهم فقط در سایه وحدت و امنیت ملی حاصل خواهد شد.  همه عناصر درون نظام جمهوری اسلامی فارغ از هر جناح ی ، باید دست به دست هم داده و به مقابله با دشمنی ها بپردازند. آمریکا با خروج از برجام و بعد از آن در صدد خواهد بود که با تحت فشار قرار دادن کشور ایران را نسبت به تغییر ت های داخلی و بین المللی مجبور نماید. لذا عوامل خود فروخته داخلی تلاش خواهند کرد با فضا سازی در مجالس ، محافل ، فضای مجازی و رسانه ها و دانشگاهها افکارعمومی را نسبت به ت های نظام جمهوری اسلامی تحریک نمایند و بر طبل دوگانگی در حاکمیت بکوبند . قطعا مسئولین کشور باید با رصد این گونه تحرکات تدابیر لازم را در مقابل عوامل داخلی دشمن اتخاذ نمایند. 
3- در مذاکرات سابق که توسط عوامل همین دولت در زمان دولت اصلاحات انجام شد و منجر به تعلیق دوساله فعالیت هسته ای کشورمان گردید، با دستور رهبر معظم انقلاب اسلامی تعلیق توسط همان دولت و همان عوامل که تعلیق را پذیرفته بودند شکسته شد و فعالیت هسته ای از سر گرفته شد. در آن زمان مسئولین کشوری و افکار عمومی به درستی با نظام همراه و همگام گردیدند و با تبعیت ازدستور  مقام معظم رهبری فعالیت هسته ای به قله تولید اورانیوم 20درصد  رسید. در شرایط فعلی نیز دولت مستقر که خود برجام را پذیرفته است باید در مسیر تبعیت از رهبری نظام و همراهی با افکار عمومی قدم بردارد و فعالیت های هسته ای را از سر بگیرد. این کار دولت موجب وحدت و اتحاد ملی خواهد شد و آمریکا و سایر دشمنان صهیونیستی را نا کام خواهد نمود.
 

ابراهیم رضایی
دروغ‌پراکنی اخیر کانال تلگرامی آمدنیوز علیه فرزند رئیس قوه قضائیه تا آنجا شیوع یافت که برخی مسئولان امنیتی و قضایی را وادار به پاسخگویی و تکذیب آن شایعه کرد.پیش از این نیز آمدنیوز دروغ‌ها یا اتهاماتی بدون سند و مدرک را علیه برخی مسئولان و شخصیت‌های کشور منتشر کرده بود.

در کنار بسیاری از تحلیل‌هایی که درباره شارلاتانیسم رسانه ای فوق بیان شده، نباید از این نکته غافل شد که ماجرای اخیر بار دیگر ضرورت آموزش همگانی سواد رسانه ای را متذکر می‌شود.

رسانه‌های بیگانه و اپوزیسیون از ناآگاهی جامعه در شناخت رسانه‌های راستگو و دروغگو سوءاستفاده کرده و با انتشار اخبار کذب، ضمن ترور شخصیت افراد موثر، وجهه نظام اسلامی را تخریب می‌کنند. مطمئناً اگر در چند سال اخیر و پس از پیدایش انبوه رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی و کانال‌های مجازی و نیز شبکه‌های ماهواره‌ای، سطح سواد رسانه‌ای جامعه به میزان قابل قبولی رسیده بود، امروز هم تصمیمات ملی صحیح‌تری در بزنگاه‌ها گرفته شده بود و هم یک کانال سرویس‌های بیگانه اینگونه قادر به بهم ریختن فضای روانی جامعه نبود.

سواد رسانه ای یعنی چه و چه می‌کند؟ فارغ از تعاریف رسمی، سواد رسانه‌ای به معنی قدرت تشخیص رسانه ها و منابع خبری از هم و در حقیقت قدرت تشخیص راست و دروغ در این عرصه است، یعنی توان سنجش محتوای رسانه، بهره‌وری صحیح از آن و منفعل نشدن در برابر رسانه‌های متنوع و اغواگر و نیز مدیریت مصرف رسانه‌ای خود.
سواد رسانه‌ای یعنی هر مطلبی را واقعیت محض نپنداریم و در برابر هجمه‌های سنگین امپراطوری‌های تبلیغاتی و رسانه‌ای، تنها یک طعمه نباشیم و توان مقاومت و مقابله منطقی داشته باشیم، یعنی از انبوه اطلاعاتی که روزانه از طریق فضای مجازی در اختیار ما قرار می‌گیرد، تنها اطلاعات مفید را برداشت کنیم و از انواع اخبار و مطالب و تصاویر زرد و وسوسه‌کننده و بدردنخور پرهیز کنیم.

سواد رسانه‌ای یعنی اینکه بدانیم بی بی سی رسانه حاکمان بریتانیاست و از ملکه دستور می‌گیرد، صدای_آمریکا تریبونِ ترامپ است و رادیو فردا از سازمان سیا تغذیه می‌شود، یعنی اینکه فرانسه و هلند و آلمان و اتحادیه اروپا و عربستان سعودی برای رضای خدا یا خدمت به خلق رسانه فارسی‌زبان راه‌اندازی نکرده‌اند بلکه برای تامین منافع دولت‌های خود و خدمت به شبکه صهیونیسم بین‌الملل با صرف هزینه‌های کلان، تلویزیون و رادیو و سایت و کانال ایجاد کرده‌اند.

مقصر کیست؟ چرا سطح سواد رسانه‌ای در کشور ما پایین است؟ مردم مقصر نیستند، آنهایی مقصرند که در این سال‌ها و به موازات ورود فناوری‌ها و ابزارهای جدید ارتباطی باید برای بالا بردن سطح سواد رسانه‌ای کار می‌کردند و نکردند. اگر چه دستگاه‌های آموزشی و فرهنگی کشور از آموزش و پرورش و وزارت علوم و ارشاد گرفته تا سازمان تبلیغات و حوزه در این عرصه کم‌کاری کرده‌اند اما سهم صداوسیما -که به فرموده امام راحل باید دانشگاه عمومی باشد- بیش از دیگران است. عجیب است که صداوسیما برای فلان وسیله نوین آشپزخانه برنامه آموزشی و تبلیغات پخش می‌کند اما برای آگاهی مردم از فضای رسانه‌ای هیچ برنامه‌ای ندارد.


دکتر محمدصادق کوشکی: تقارن ایام عزاداری سید و سالار شهیدان، حضرت اباعبدالله الحسین(ع) با هفته دفاع مقدس و حال و هوای عاشورایی بازگشت شهید مدافع حرم، محسن حججی» به میهن اسلامی، فرصت مناسبی را پدید آورده است تا از این رهگذر، به نقش و اثر فرهنگ عاشورا در دفاع مقدس بپردازیم و افق‌هایی که قیام سیدالشهدا(ع) پیش روی انقلاب اسلامی قرار داد، مورد واکاوی و توجه قرار دهیم.
در یکی از فرازهای مهم زیارت عاشورا که باید از آن به‌عنوان مانیفست تشیع» یاد کنیم، از خداوند می‌خواهیم که زندگی و مرگ ما را حیات و ممات عاشورایی قرار دهد و ما را به همان مسیری رهنمون شود که اصحاب و یاران امام حسین(ع)‌ را به آن هدایت کرده است. درواقع، این بخش از این زیارت شریف را می‌توان نقطه ثقل و راهنمای انقلاب اسلامی برشمرد، چراکه خواستار هدایت الهی و الگوپذیری از معصومین(ع) در پی‌ریزی ارکان نهضت اسلامی و ادامه راه انقلاب شده‌‌ایم،‌ نه از انسان‌هایی مانند خویش؛ بلکه از پاکان و بزرگ‌مردانی که هرکدام از آن‌ها مانند چراغ هدایت می‌درخشیدند و مجموع فضائل آن بزرگواران را می‌توان در آینه نهضت‌ سیدالشهدا(ع)‌ نظاره‌گر بود.
ازاین‌رو، درخت انقلاب اسلامی از ابتدا تاکنون با فرهنگ عاشورا ریشه زده و رشد کرده و همان مفاهیم بلندی که سرور آزادگان جهان به‌عنوان اهداف قیام خود از آن‌ها یاد می‌کرد را سرلوحه اهداف خود قرار داده است. قیام برای خدا»، قیام برای اصلاح دین و جامعه»، امر به معروف و نهی از منکر»، مقابله با ظلم» و اجرای حق و عدالت»، ارزش‌هایی هستند که انقلاب اسلامی از نهضت عاشورا الهام گرفته است و بنا به فرمایش امام راحل(ره) شیوه پیروزی انقلاب اسلامی نیز پیروزی خون بر شمشیر» بود.  اما تأثیرپذیری رزمندگان اسلام در هشت سال دفاع مقدس از حسین(ع)‌ و اصحابش، صفحه‌ای پرافتخار، ماندگار و درخشان را در تاریخ انقلاب اسلامی ایران رقم زد. در جنگ تحمیلی، همه دنیای کفر و شرک و الحاد، پشت سر رژیم سفاک صدام قرار داشتند و ما به جز تمسک به حیات و ممات حسینی، پشتوانه‌ای در اختیار نداشتیم ولی به دلیل نگرش عاشورایی مردم و جهاد حسینی رزمندگان، با سربلندی از جنگ تحمیلی خارج شدیم و حماسه بسیجیان سلحشور به الگویی برای همه مجاهدان عصر حاضر تبدیل شد. مروری بر وصیت‌نامه‌ها، نام عملیات‌ها،‌ شعارها، سربندها، تابلو نوشته‌ها و همه مظاهر و جلوه‌های جبهه‌های جنگ نشان می‌دهد که قرابتی شگفت میان این دو برهه از تاریخ وجود دارد که برخی وجوه مشترک در عاشورا و دفاع مقدس را می‌توان به شرح ذیل بیان کرد:
1. رزمندگان اسلام برای کسب رضایت پروردگار، پاسداری از ارزش‌ها و حفظ اسلام به میدان نبرد شتافتند و در این راه مانند اصحاب امام حسین(ع) سر از پا نمی‌شناختند.
2. همان پایداری، صلابت، ذلت ناپذیری و روحیه ایثارگری که در تاریخ از یاران عاشورایی سیدالشهدا(ع) خوانده‌ایم، به کرات در عرصه‌های دفاع مقدس تکرار شد و رزمندگان اسلام،‌ به تأسی از عاشورا، لحظه‌ای در یاری امام و انقلاب تردید نکردند. 3. حضور پیر و جوان و زن و مرد در جبهه‌های جنگ، یادآور حضور سالخوردگانی همچون حبیب‌بن‌مظاهر و جوانانی همچون علی‌اکبر(ع) و قاسم‌بن‌الحسن(ع) و مادران و ن بنی‌هاشم است و همه اقشار جامعه در مقابله با هجوم ناجوانمردانه دشمن حضور داشتند. 4. در دفاع مقدس وقتی جنگ شدت می‌گرفت و حملات دشمن تشدید می‌شد، آنچه راهگشا و آرام‌بخش بود، یاد و نام خدا و مناجات خالصانه رزمندگان به درگاه لایزال الهی بود و این همان اکسیری بود که شهدای کربلا به هنگام شدائد در آن معرکه عظیم، از آن مدد می‌جستند و یاری می‌طلبیدند. جلوه‌های روز و شب عاشورا در جبهه‌های دفاع مقدس به کرات دیده شد و زمزمه‌های عاشقانه، نماز، عبادت، قرائت قرآن و آمادگی برای وصل و پیوند با محبوب، تکرار لحظه‌به‌لحظه عاشورا در جبهه‌های غرب و جنوب ایران بود.  5. شقی‌ترین زمامداران در عاشورا فاجعه آفریدند و نمایشگاهی از پستی و فرومایگی را در تاریخ ثبت و ضبط کردند، همچنان که دشمن بعثی نیز مانند اسلاف یزیدی خود، از هیچ دنائت و سبعیتی دریغ نکرد. 6. آنچه در جبهه‌های هشت سال دفاع مقدس از اسارت‌ها، شهادت‌ها، تشنگی‌ها و ازخودگذشتگی‌ها رخ داد، ذهن‌ها را به صحنه‌های کربلا پیوند می‌زند و یاد و خاطره عاشورا را زنده می‌کند. 7. واقعه عاشورا، جنگی تحمیلی بود و امام (ع)‌ و یارانش، آغازگر آن نبودند، کما اینکه ایران اسلامی نیز به تبعیت از مولا و سرور خویش، در جنگ‌افروزی پیشتاز نشد. 8. میدان‌های نبرد جنگ هشت‌ساله، تجلی‌گاه فضایل و ارزش‌های الهی بود و رزمندگان با سرمشق قرار دادن درس‌های آن واقعه بزرگ،‌ همه ارزش‌های اخلاقی و فضیلت‌های معنوی را با کربلا تطبیق می‌دادند. 9. پایان دفاع مقدس مانند پایان عاشورا، نقطه پایان و توقف نبود، بلکه پس از آن، بصیرت و ایمانی که برآمده از فداکاری و اخلاص رزمندگان بود، تحرک و عزم بزرگی را در استکبارستیزی در جهان به وجود آورد که گوشه‌ کوچکی از آن در پیروزی‌های پی‌درپی جبهه مقاومت در منطقه پدیدار شده است. 10. همچنان که انقلاب عاشورا، حیات مکتب نوپای اسلام محمدی(ص) را تضمین کرد و اجازه نداد تا ثمره 23 سال تلاش پیامبر اعظم(ص) به هدر رود، مجاهدت هشت‌ساله رزمندگان اسلام نیز سلامت و بقای انقلاب اسلامی و یادگار معمار کبیر انقلاب را تضمین کرد.
به همین دلیل، در تمام مراحل انقلاب اسلامی تا به امروز، هر جا که حسینی رفتار کردیم، سرآمد شدیم و اگر در مقطعی، فرهنگ عاشورایی را فراموش کردیم، دچار آسیب و خسران شدیم. به عبارت دیگر، همه توفیقاتی که در همه عرصه‌ها نصیب جمهوری اسلامی شده است، مدیون روحیه حسینی در کشور و جامعه بود و هر جا که از این نگرش غفلت کردیم، دقیقاً از همان نقطه دچار شکست و تلخ‌کامی شده‌ایم. لذا همان‌گونه که پیروزی در دفاع مقدس و همه مراحل گذشته انقلاب اسلامی با الهام از فرهنگ عاشورا به دست آمد، در مواقف پیش روی انقلاب نیز که در حال حاضر با آن‌ها رو‌به‌رو هستیم، رمز پیروزی در همین فرهنگ بالنده و توفنده نهفته است و راه دیگری وجود ندارد.
عقب‌ماندگی کشور در علم، صنعت و برخورداری‌های عمومی از اولیات رفاهی
در دوره‌ی پهلوی یکی از رایج‌ترین تبلیغات، نمیتوانیم» بود. همه‌ی ما از بچگی این‌طور بار آمده بودیم که جنس ایرانی مساوی است با بد بودن، پست بودن و نامرغوب بودن؛ ایرانی مساوی است با ناتوانی در تولید جنس خوب در همه‌ی زمینه‌ها. اصلًا این فرهنگ را در ذهن ملت ما نهادینه کرده بودند.این در حالی است که این موضوع ۱۸۰ درجه با واقعیت فرق دارد. این ملت، ملتی است که از همه جهت میتواند؛ میتواند تولید کند، میتواند رشد بدهد، میتواند ابتکار کند، میتواند مرزهای علم و فناوری را بشکند و جلو برود.۱۳۸۴/۰۶/۳۱

در ایرانِ گذشته، چنین طرز فکری حاکم بود. اگر کسی از شما در روستاهای خان‌زده‌ی دوران طاغوت‌ زندگی کرده باشد، این طرز فکر را در میان قشرهای پستِ ذلیل و ضعیفی هم که خود و عیالاتشان از پس‌مانده‌ی سفره‌ی خان ارتزاق میکردند، مشاهده کرده است. نتیجه‌ی چنین طرز فکری این میشد که رؤسای رژیم طاغوتی پهلوی، ثروتهای این ملتِ باهوش، باغیرت، شجاع و سابقه‌دار در تمدّن و علم‌ را صرف خرید هواپیمای جنگی از امریکا میکردند. وقتی هم قطعه‌ای از قطعات یک هواپیما عیب و ایرادی پیدا میکرد، مهندس یا مکانیسین ایرانی حق نداشت آن قطعه را باز کند و در رفع عیب و ایرادش بکوشد. زیرا قطعه‌ها، قطعه‌های مرکّب بود؛ یعنی گاهی یک قطعه از یک هواپیما، مرکّب از ده قطعه‌ی به هم بسته شده بود. باید قطعه‌ی معیوب را باز میکردند، به وسیله‌ی هواپیما به کشور سازنده و فروشنده- که عمدتاً امریکا بود- میفرستادند. آن‌گاه، ضمن تحویلِ قطعه‌ی معیوب، یک قطعه‌ی جدید میخریدند و بازمیگشتند! چرا مهندسین ایرانی حق نداشتند به قطعه‌ی معیوب هواپیما دست بزنند؟برای اینکه به آن‌ها میگفتند: شما را چه به این کارها؟! این مسائل مربوط به متخصّصین خارجی است. اصلًا شما دخالت نکنید و به چنین مواردی نزدیک هم نشوید!» تحقیر یک ملت همین است دیگر!۱۳۷۳/۰۲/۱۳

یک عدّه مینشینند به پیشرفتهای علمی امریکا و بقیه‌ی جاها نگاه میکنند و حسرت میخورند. پیشرفت علمی، مسلّماً ستایش دارد. عقب‌ماندگی علمىِ کشورهای عقب افتاده، مسلماً یک نکبت است و خدا کسانی را که این نکبتها را بر سر ملتهای مسلمان آوردند، مورد عذاب متزاید خودش قرار دهد و لعنت خدا بر دودمان مشئوم و ننگین پهلوی و قاجار که این بدبختی را این‌ها بر سر ملت ما در طول دویست سال گذشته آوردند. و الّا ما از لحاظ علمی، از امریکا بسیار جلوتر بودیم؛ ما از لحاظ علمی، در روزگاری از اروپا بسیار جلوتر بودیم. همین سلاطین، همین حکومتهای جائر، همین فرعونها و طاغوتها؛ همینهایی که حالا پس‌مانده‌ها و تفاله‌هایشان در اینجا و آنجا مجلّه و رومه منتشر میکنند و دم از همه چیز میزنند، نگذاشتند این ملت پا به پای ملل عالم، بلکه جلوتر از آن‌ها، پیش برود. بله؛ عقب‌ماندگی علمی تأسّف دارد.۱۳۷۲/۰۶/۱۴

عزیزان من! ملت ما ده‌ها سال از مسیری که باید پیش میرفت، عقب نگه داشته شد؛ ما باید این عقب‌ماندگی را جبران کنیم. این‌ها واقعیت است؛ این‌ها عینیات تاریخ ماست. این ملت با این سرمایه‌های استعداد انسانی و با این سرزمین پهناور و حاصلخیز و زرخیز و سرشار از منابع طبیعی، میتوانست در اوج قله‌ی علم و تمدن و پیشرفت مادی و معنوی قرار بگیرد. [اما با این ملت] کاری کردند که شد جزو کشورهای جهان سوم؛ آن هم در آن ردیف‌های آخرِ آخر! اینکه این‌قدر دانایان این کشور به رژیم طاغوت‌ لعن و طعن میکنند، بیهوده نیست. ملتی را که میتوانسته به اوج بینهایت پرواز کند، بال‌هایش را بریدند، پاهاش را بستند و زخمیاش کردند؛ ملت ما را به یک ملت بدبین به خود، ناامید از آینده‌ی خود، بیتحرک برای رسیدن به افق‌های دوردست، مجذوب و واله در مقابل دیگران، تبدیل کرده بودند؛ اما انقلاب آمد و یک تکان سخت و یک تغییر نگرش عمیق به این ملت داد، که ملت ما بیدار شد، حرکت کرد، راه افتاد، خودش را شناخت و گفت میتوانیم»؛ و توانست، حالا هم پیش رفته است.۱۳۸۴/۰۹/۰۷

همه‌ی ابزارهای فرهنگی و تبلیغی در طول صد سال یا بیشتر به کار گرفته شد، تا این ملت را به خودشان بدبین کنند- یکی از شخصیت‌های سرشناس معروف میگفت: ایرانی، یک لولهنگ نمیتواند بسازد!- لولهنگ یعنی آفتابه گِلی؛ آن زمانها از گل، آفتابه درست میکردند. این‌جور این ملت را تحقیر میکردند. این ملت حالا در زمینه‌های زیستی، در زمینه‌ی فعالیت‌های گوناگون علمی، تحقیقی کارهایی میکند که خودش را جزو ده کشور اول جهان قرار میدهد؛ این، شوخی نیست.۱۳۸۴/۰۹/۰۷

همین وزیره‌ی امریکایی در همین سخنانش هم از رژیم شاه، تبلیغ و تعریفِ دروغ کرده است. میگوید رژیم شاه دیکتاتور و بد بود؛ منتها اقتصاد ایران را شکوفا کرد! این بزرگترین و خنده‌آورترین دروغی است که یک وزیر خارجه میتواند در شرایط فعلی بر زبان جاری کند! آیا اقتصاد ایران را آن‌ها شکوفا کردند؟! این نکته را مخصوصاً جوانان بدانند کسانی که در آن زمان بوده‌اند، وقایع را از نزدیک لمس کرده‌اند در ایران قبل از انقلاب، نه فقط از لحاظ اقتصاد زمان پهلوی، بلکه از لحاظ حتی پایه‌های اقتصادی که تا سالها بعد هم اثرش باقی ماند بزرگترین خیانت را رژیم پهلوی به اقتصاد ایران کرده است! ایران را به انبار کالاهای وارداتىِ کم ارزش و بیفایده‌ی غربی تبدیل کردند؛ ابزارهای بنجل و چیزهای زیادی و غیر لازم را با پولهای کلان خریدند! کشاورزی این کشور را که یک روز به‌کلّی خودکفا بود، به‌کلّی نابود کردند؛ به‌طوریکه بعد از گذشت سالها هنوز هم که هنوز است، کشاورزی ما به حال اوّل برنگشته است، چون سیل مهاجرتهایی که با تشویق آن‌ها به سمت شهرها به راه افتاد، چیزی نبود که به آسانی بشود جلوش را گرفت. ملت را از لحاظ کشاورزی، وابسته‌ی به بیگانه کردند. آن روز گندم ایران را از امریکا میخریدند؛ سیلوی گندم را هم شورویها میساختند! یعنی هم از لحاظ گندم، هم از لحاظ جای نگهداری گندم، وابسته بودند. آن روز روستاها را تخریب کردند. صنعت کشور را که وقتِ پیشرفت آن بود متوقّف نگه داشتند.آن پیشرفتی که باید در صنعت پیش میآمد، برای اینکه بتواند جلوِ واردات را بگیرد، ایجاد نشد. جلوِ صنعت فعّال در این کشور گرفته شد و آن صنعتی ترویج شد که وابستگیاش به خارج، به قدر کالاهای تولید شده یا حتی بیشتر بود. علم را متوقّف کردند. آن همه دم از دانشگاه و دانشجو زدند، اما عملًا دانشگاههای کشور از کمترین فعالیت علمی برخوردار بودند!۱۳۷۹/۰۱/۰۶
ظلم و بی‌عدالتی گسترده در کشور با حمایت مستقیم حکومت
در دستگاه رضاخانی و در کشوری که در رأس جامعه رضا خان است، مگر عدالت معنا و مفهوم دارد؟آن دستگاه قضایشان بود؛ آن دستگاه تشان بود؛ آن دستگاه اطلاعات و تأمیناتشان بود!معنی نداشت که قضا در آن وقت عادلانه باشد!همان برنامه‌ها و همان روشها، تا آخر دوران پهلوی، در این کشور بود.۱۳۷۱/۱۰/۲۳
در ابتدای تشکیل حکومتِ ناسالم و خائن پهلوی، از اوّلین کارهای رضا خان این بود که در هرجا توانست به سرکوب عشایر پرداخت. در تمامِ دوران حکومت رضا خان- که پیرمردان لا بد به یاد دارند- و بعد از آن، در بخشی از دورانِ حکومتِ فرزندِ فاسد و خائنش، بارها و بارها بین مردم مظلوم اما شجاع و ساکت و غیوری که در این استان (چهارمحال و بختیاری) بودند با نیروهای حکومتی تصادم شد و هزاران نفر از عشایر این مناطق، به دست مزدوران خاندان پهلوی به قتل رسیدند. رفتار حکومت دست‌نشانده‌ی پهلوی با عشایر این استان، چنین بود. اما متقابلًا، مردم مؤمن و عشایرِ مخلص و شجاع و غیور این منطقه و این سرزمین، حتی یک روز هم با نظام پهلوی از درِ آشتی وارد نشدند. البته عدّه‌ای از کدخدایان و اربابهایی که دستشان در دست مسئولان دولتی بود، با پهلویها آشتی بودند. اما توده‌ی مردم، ابداً! تشکیلات حکومت طاغوت، مردم را رها میکرد؛ اما بعضی از اربابهای ظالم و کدخداهای متعدّدی را دودستی میگرفت! مردم برای پهلویها اهمیتی نداشتند. در دوران رژیم طاغوت که دستگاه‌های دولتی فاسد بودند- یعنی استاندار آن روز، فاسد و مسئولین ادارات و پیمانکاران، و فاسد بودند- اگر پولی هم در این استان خرج میشد، برای مردم نمیشد. لذا شما میبینید که در تمام دوران حکومت پهلوی، حتّی یک دانشکده در این استان تأسیس نشد و تعداد فارغ‌التّحصیلان دانشگاهی در سراسر همین استان، از عدد انگشتانِ دستِ یک نفر هم نکرد!۱۳۷۳/۰۳/۱۷

 رضا خان هرجا ملک خوبی بود، هرجا چیز چشمگیری بود، هرجا عمارت زیبایی بود، دست میگذاشت و ثروت انبوه عظیمی برای خودش درست میکرد و چقدر از مناطق کشور را که یکجا دست گذاشت و آن را متعلّق به خودش کرد! بازماندگان او هم همین‌طور بودند. در رأس قدرت، بیعدالتىِ مطلق بود. هرچه از رأس قدرت پایین‌تر میآمدیم، این بیعدالتی هم پایین‌تر میآمد و گسترش پیدا میکرد. هرکس در آن نظام دستش میرسید که به دیگری ظلم کند، ظلم میکرد. جلوگیری هم نداشت. جلوداری هم نبود. آن نظامها، این‌گونه بودند.۱۳۷۶/۰۱/۰۱

من در بلوچستان وضعیتی را دیدم که حقیقتاً قابل توصیف نیست؛ یعنی اگر کسی توصیف کند، شما باور نخواهید کرد؛ یعنی این‌قدر با حالا فاصله دارد. یک عده در آنجا از همه جهت در نهایت راحتی و آسایش زندگی میکردند؛ در ایرانشهر، مثل اعیان تهران زندگی میکردند! در فنّوج و اسپکّه و آن دوردست‌هایی که پای آدم‌های معمولی به آنجا نمیرسید، این‌ها در وضعیت اشرافی زندگی میکردند!در همان شهرها مردمی بودند که اولیات زندگی برایشان وجود نداشت؛ یعنی فقر به معنای تلخ و سیاه، مسأله‌ی آن‌وقت در آنجا بود؛ نه جاده‌ای، نه آبی، نه برقی، نه در تابستان وسیله‌ی خنککننده‌ای.مردم آنجا این‌طور محروم شدند.۱۳۷۰/۰۸/۲۷

آنچه جنگ بر سر این ملت آورده، به مراتب کمتر از آن چیزی است که حکومت سالهای متمادی خاندان پهلوی آورده بود!چنین حکومتی، سالها بر مردم حکومت کرده بود. وقتی در سال چهل و یک فریاد امام بلند شد، بغض مردم ترکید. مردم در طول دهها سال بغض کرده بودند. بعضیها به آن وضع عادت کرده بودند، بسیاری هم بغض کرده بودند. حرف امام به دلها نشست. امام بزرگوار ما که در سال چهل و یک به هنگام شروع مبارزات، چندان معروفیتی نداشتند، در خرداد چهل و دو وضع و پایگاهشان در دلهای مردم به آنجایی رسیده بود که حادثه‌ی پانزده خرداد چهل و دو در تهران اتّفاق افتاد و هزاران نفر در راه امام جان خودشان را فدا کردند. این بر اثر حقانیت آن فریاد بود.
امام تعالیم اسلام را برای مردم بیان کردند؛ معنای حکومت را بیان کردند؛ معنای انسان را بیان کردند و برای مردم تشریح کردند که چه بر آن‌ها میگذرد و چگونه باید باشند. حقایقی را که اشخاص جرأت نمیکردند بگویند، ایشان به‌طور صریح نه به شکل درون گوشی، نه به شکل شب‌نامه، نه آن طوری که گروهها و احزاب به صورت بسته و سلّولهای حزبی و برای کادرهای حزبی بیان میکنند روان، آسان، در فضا، برای عموم مردم بیان کردند. این بود که مردم پاسخ گفتند. البته از آن روزی که امام شروع کردند، تا آن روزی که این انقلاب پیروز شد، پانزده سال طول کشید؛ پانزده سال دشوار. شاگردان امام، دوستان امام، دست‌پروردگان امام، آحاد مردم و افراد روشن‌بین جامعه، اعماق و روح این پیام را درک کردند، آن را گرفتند و در نقاط مختلف و در محافل مختلف و در قشرهای مختلف، آن را گفتند. گفت و بازگفتِ این سخنان و ایستادگی در راه این سخنان، مشکلات فراوانی ایجاد کرد. هزاران نفر به شهادت رسیدند و تعداد چند برابر این‌ها زیر شکنجه‌ها افتادند.دوران خیلی سختی گذشت. بعضیها در طول این پانزده سال، یک شب با امنیت و راحت به خانه‌هایشان نرفتند؛ یک روز با اطمینان از اینکه به آن‌ها آسیب نمیرسد، از خانه‌هایشان بیرون نیامدند. سختیها گذشت و امام در تمام این دوران، مرشدانه، حکیمانه و شجاعانه رهبری میکردند و بالاخره در یکی، دو سال آخر، این امواج خروشان مردمی به وجود آمد. هرجا که آحاد مردم با انگیزه‌ی دینی، با انگیزه‌ی خدایی و بدون چشمداشت مادّی وارد میدان شوند، هیچ قدرتی نمیتواند در مقابلشان ایستادگی کند. همان‌طور که امام فرمودند، آن‌ها با همه‌ی آن سازوبرگشان، در مقابل ملتِ دست خالی ما نتوانستند بایستند؛ لذا این انقلاب به وجود آمد و پیروز شد.۱۳۷۷/۱۱/۱۳

بی‌اعتنایی به رأی مردم، اختناق و مقابله جدی با آزاداندیشی
حکومت آن‌ها تحمیلی و کودتایی بود. با کودتا سرِ کار آمده بودند؛ هم رضا خان با کودتا سرِ کار آمده بود، هم محمّد رضا با کودتا سرِ کار آمد. حکومت کودتایی، معلوم است چطور حکومتی است: بر مردم تحمیل بودند و از آراءِ مردم، عقاید مردم، دل‌بستگیهای مردم، فرهنگ مردم و درخواست و اراده‌ی آن‌ها هیچ نشانی نبود. آن‌ها برای آراءِ مردم، برای خواست مردم، برای عقاید مردم، برای دین مردم و برای فرهنگ مردم، هیچ احترامی قائل نبودند؛ هیچ رابطه‌ی صمیمی و دوستانه‌ای با مردم نداشتند. رابطه، رابطه‌ی خصمانه بود؛ رابطه‌ی ارباب و رعیّت بود؛ رابطه‌ی آقایی و نوکری بود؛ سلطنت بود دیگر! سلطنت و پادشاهی، معنایش همین است؛ یعنی حکومت مطلقه‌ای که هیچ تعهّدی در مقابل مردم ندارد. خانواده‌ی پهلوی، پنجاه سال در کشور ما این‌گونه زندگی کردند.۱۳۷۷/۱۱/۱۳

زمانی این مملکت، این دانشگاه، این تهران، این پادگانها، این نیروهای مسلّح، این ادارات دولتی، این وزارتخانه‌ها، این دستگاه‌های اطّلاعاتی، همه و همه، تیول امریکا بود. امروز اگر این ملت در دورترین نقاط کشور، در کوره‌ده‌های این کشور، کسی را طرف‌دار امریکا ببیند، سایه‌اش را با تیر میزند. زمانی در این مملکت، ملتی وجود نداشت، آرایی وجود نداشت، مجلسی وجود نداشت، انتخاباتی وجود نداشت. همه چیز تشریفاتی، صوری، دروغی و تصنّعی بود. دوران پهلوی برای این ملت واقعاً دوران عجیبی بود. مانند عمارت عظیمی با مجسّمه‌ها و ستونها و سقفهای مرتفع، که آدم خیال کند کاخی عظیم است؛ اما وقتی نزدیک رفت، ببیند از برف درست کرده‌اند!
دانشگاه، جریان روشن‌فکری، مجلّه و رومه، مجلس و دولت، همه صوری بودند. فقط جریان دین که جریانی عمومی و مردمی بود، حقیقی بود، که به آن هم با نظر بغض و نفرت نگاه میشد. البته یک جریان کم‌رنگ‌تر و بسیار کوچکتر، به صورت وطن‌پرستی و میهن‌دوستی هم در گوشه و کنار وجود داشت. چنین وضعی برای این ملت درست کرده بودند.۱۳۷۴/۱۱/۲۰
 
http://www.vatanemrooz.ir/newspaper/page/2900/1/22/0 
روح‌الله اژدری: ویروس کووید-19» یا کرونا نخستین‌بار یکم ژانویه 2020 در شهر ووهان چین شناسایی شد و چیزی نگذشت که به یک همه‌گیری در این شهر و سپس در چین رسید. پس از چین نیز در اغلب کشورهای جهان شیوع یافت. از جمله فرآیندهای جهانی‌سازی، فشرده شدن زمان و مکان به دلیل توسعه وسایل ارتباطی در سطح جهان است. توسعه و شیوع کرونا در جهان از یک کشور به 208 کشور در مدت 60 روز ناشی از همین فشرده شدن زمان و مکان است. این ویروس که در مقابل یافته‌های بشر در حوزه پزشکی مقاوم بوده و تجربه‌های بشری در امور پزشکی را به نا امیدی واداشته است، بنا به گفته متخصصان ممکن است مدت مدیدی در اجتماعات بشری حاضر بوده و بحران مدت‌داری را بر جهان تحمیل کند. شهر ووهان بعد از شانگهای، مسکو، پکن و لندن پنجمین شهر بزرگ دنیاست و به دلیل
 وسعت شبکه حمل‌ونقل و ارتباطات و مراکز مهم اقتصادی و توریستی، یکی از شهر‌های جهانی محسوب می‌شود. ویروس کرونا از چین به اروپا و آمریکا راه یافته و مراکز قدرت اقتصادی و ی جهان را با بحران مواجه کرده است. مسیر حرکت و شیوع کرونا نشان می‌دهد این ویروس، بیماری نیم‌کره شمالی است. اگر چه این ویروس به طور برابر با نوع بشر مواجه می‌شود و از نخست‌وزیر بریتانیا تا کپرنشین‌های آفریقا برای او فرقی ندارند اما بحران فزاینده ناشی از آن در اروپا و آمریکا هویت او را بیشتر مشخص می‌کند که به چه طبقه‌ای از جوامع تعلق دارد. با این همه شیوع این ویروس از یک شهر جهانی آغاز شده است که در چرخه تبادل ارتباطات اقتصادی و مالی و توریستی قرار داشته است، بنابراین شاید اولین تحول را پس از بحران کرونا باید در روند جهانی‌سازی یا جهانی شدن جست‌وجو کنیم. 
صاحب‌نظران فرآیندهای متعدد و متنوعی را به عنوان عوامل جهانی شدن مطرح کرده‌اند که از جمله این صاحب‌نظران ماکس وبر» است. وی عقلانیت و بروکراسی را مهم‌ترین عوامل جهانی شدن می‌دانست و معتقد بود عقلانیت بشر با غیرشخصی کردن روابط اجتماعی و گسترش تکنولوژی برای غلبه موثرتر بر طبیعت شرایطی را فراهم می‌آورد که به سلطه فرهنگ غرب و یکپارچگی جوامع منجر شود. وی معتقد بود سرمایه‌داری با افسون‌زدایی از جهان و عقلانی کردن آن، جامعه بشری را مطلوب‌تر می‌کند اما بروکراتیک کردن جهان موجب حذف عشق و عاطفه شده و جهان را به قفسی آهنین تبدیل می‌کند که انسانیت‌زدایی از آن شده است.1
ویروس کرونا در جهان افسون‌زدایی شده که عشق و عاطفه در آن کمرنگ شده و جامعه را به بروز رفتارهای غیرشخصی عادت داده است، همه معادلات را بهم  می‌ریزد، چرا که مبارزه با کرونا در جهان دقیقا همان چیزی را نیاز دارد که با افسون‌زدایی ایدئولوژیک اندیشه لیبرالیسم از بین رفته است. بشر امروز بیش از آنکه به ساختارهای بروکراتیک برای مبارزه با یک اپیدمی جهانی نیازمند باشد به افرادی عاشق، مهربان، ایثارگر و انسان‌دوست و ارزشمدار نیازمند است که بشدت به مسؤولیت شخصی خود در قبال آلام و دردهای جامعه و نوع بشر متعهد باشند.کرونا ماسک از چهره فرهنگ مبتنی بر لیبرالیسمی برداشت که با همه ادعا مدعی فراگیر شدن در سطح جهان بود. ایدئولوژی لیبرالیسم که بر مبنای حذف هر امر قدسی از زندگی بشر شکل گرفته است، با حاکمیت بیش از یک قرن بر غرب و سپس نفوذ در شرق، بخش عظیمی از بشر را به الحاد و حذف ارزش‌های معنوی رهنمون کرده است؛ بشری که نه دستی بر آسمان و نه پایی در زمین دارد. انسان حیرانی که در ساحت توهمات مادی‌گرایانه و پوزیتیویستی فلسفه می‌بافد و چون حیوان می‌خورد و می‌پوشد و در پی تخلیه هیجانات جنسی به رقابت مشغول است. منفعت‌طلبی فردگرایانه او را به انزوا و ترک خانواده و همنشینی با سگ و گربه وادار کرده است و در زمان بحرانی مثل کرونا برای تامین دستمال توالت خود خشونت ذاتی‌اش را در مواجهه با همنوع خود نشان می‌دهد. فردی که در ساحت اندیشه لیبرالیسم زیسته است از درون احساس خلأ می‌کند. انسانی که همه امید خود را برای ادامه زندگی آزادانه و مرفه به دست علم پوزیتیویستی سپرده بود به ناگاه در مقابل یک موجود ذره‌بینی قرار می‌گیرد که از علم و تجربه کاری برای نابودی آن ساخته نیست. انسان هراسان و دستپاچه به دنبال مأوایی برای دل سپردن و کمک خواستن است و تنها بازگشت به امر قدسی است که می‌تواند او را آرامش دهد و تکیه‌گاهش شود. کرونا صرف‌نظر از اینکه ساخته دست بشر باشد یا خیر، جنود الهی است که می‌تواند جامعه غربی و کشورهای در حال توسعه مدل غربی را متوجه ارزش‌های معنوی کند. لذا بازگشت به عقاید مذهبی از نتایج بحران کروناست که می‌تواند آنتی‌تز لیبرالیسم به عنوان ایدئولوژی پروژه جهانی‌سازی محسوب شود.   
وقتی کرونا همکاری‌های بین‌المللی را مختل می‌کند و هر کشور بر اساس منافع خود مجبور به بستن مرزها و جلوگیری از روابط اجتماعی و اقتصادی با سایر کشور‌ها می‌شود، این فرآیند می‌تواند روند جهانی شدن و سودمندی آن را برای همه کشورها زیر سوال ببرد. فرآیند جهانی شدن یا پروژه جهانی‌سازی، برونگرایی اقتصادی را برای توسعه لازم می‌داند. برون‌سپاری قابلیت‌های تولیدی به خارج از کشور، بویژه از ناحیه قدرت‌های بزرگ اقتصادی به دلیل بهره‌مندی از نیروی کار ارزان کشورهای آسیایی از ت‌های اقتصادی جهانی‌سازی و سرمایه‌داری است. نمونه کلاسیک این مسأله برون‌سپاری صنعت داروسازی آمریکا به چین است که امروز به بحرانی بزرگ در تامین ماسک و لوازم اولیه بهداشت و درمان در آن کشور تبدیل شده است. کرونا نشان داد نگاه برون‌گرایانه تا حدود زیادی می‌تواند در مواقع بحران جهانی اقتصاد کشورها را با اختلال بزرگی مواجه کند به نحوی که تبادل نیازمندی‌های ضروری و روزمره نیز با مشکل مواجه شود. آنچه امروز به عنوان جنگ ماسک در قالب ماسک ی کشورهای سرمایه‌داری اتفاق می‌افتد، نتیجه ت جهانی‌سازی است. وقتی چرخه زنجیره تولید در جهان به واسطه بحرانی مثل کرونا، جنگ و. مختل شود، قطعا مردم سراغ تولید‌کنندگان داخلی و ملی خواهند رفت. پس از کرونا پیش‌بینی این است که حتی در کشورهای سرمایه‌داری هم که اقتصادی وابسته به نظام جهانی دارند، این رویکرد حادث شود و صنایع غربی را وادار کند محصولات‌شان را بیشتر در داخل کشور خود توزیع کنند. به نظر می‌رسد فرآیند توسعه در کشورهای در حال توسعه در جهان بشدت تحت تاثیر آثار بحران کرونا بر اقتصاد جهانی و روند رفتار کشورهای توسعه‌یافته قرار خواهد گرفت و کشورها تلاش خواهند کرد به جای آنکه توصیه‌های توسعه‌ای سازمان‌های بین‌المللی مثل بانک جهانی و سازمان ملل را به کار ببندند به رویکرد برنامه‌ریزی درونگرای ملی توجه کنند. 
از جمله نتایج بحران کرونا در جهان سقوط بازار بورس، تعطیلی و ورشکستگی بنگاه‌های کوچک و بزرگ اقتصادی، رکود تبادلات اقتصادی، قطع ارتباطات زمینی، هوایی و دریایی کشور‌ها و در نتیجه بیکاری میلیون‌ها نفر در سطح جهان بویژه در کشورهای توسعه‌یافته خواهد بود. این وضع می‌تواند تا حد ورشکستگی اقتصادی کشورها ادامه یابد. هنوز در آستانه بحران کرونا در جهان قرار داریم اما شاید بتوان آثار اقتصادی آن را با بحران 1930 تا 1933آمریکا مقایسه کرد که در نتیجه آن تولید بشدت کاهش یافت و بیکاری به سرعت بالا رفت و به مرز 15 میلیون نفر رسید.2 به نظر می‌رسد ادامه بحران کرونا و به درازا کشیده شدن آن می‌تواند کشورها را با خطر سرکشی و بی‌قانونی و آشوب مواجه کند، بنابراین لازمه کنترل وضع موجود مداخله دولت‌ها در مدیریت وضع موجود، حتی در لیبرال‌ترین کشورها مثل انگلیس و آمریکاست. در انگلیس، بوریس جانسون که ابتدا اعتقادی به مداخله و مدیریت کرونا نداشت با گسترش بحران مجبور به اعمال ت‌های مداخله‌گرایانه در مدیریت وضع بحرانی کشور شد. همچنین ترامپ که ابتدا کرونا را به سخره می‌گرفت با بحرانی مواجه شد که اقدام دیرهنگام او را موجب تشدید شیوع کرونا دانستند و وی را متهم کردند. بنابراین به نظر می‌رسد بحران کرونا موجب افزایش قدرت دولت‌های  ملی در جهان و مداخله آنها در اقتصاد و مدیریت اجتماعی برخلاف اندیشه لیبرال- دموکراسی به عنوان ایدئولوژی پروژه جهانی‌سازی شود. 
دولت هر کشوری که با تکیه بر ظرفیت‌های درونی بتواند زودتر بر بحران اپیدمی کرونا پیروز شود، نوعی مشروعیت ملی کسب خواهد کرد که ناشی از تقویت روحیه ناسیونالیستی متاثر از دشمن‌پنداری کروناست. 
پیروزی زودهنگام چین بر کرونا تولید قدرت و مشروعیت مضاعف برای این کشور است تا بتواند با استفاده از فرصت به دست آمده، در عرصه جهانی نقش بارزتری ایفا کند. همچنین رفتار این کشور بعد از کرونا با مناطق بحران‌زده می‌تواند بر قدرت و مشروعیت جهانی‌اش بیفزاید. به نظر می‌رسد افزایش دامنه بحران در اروپا و آمریکا و فشل بودن دولت‌های لیبرال در مقابله با بحران کرونا، می‌تواند زمینه لازم را برای نقش آفرینی پیروزشدگان زودهنگامی مثل چین فراهم کند. بارقه‌های این قدرتنمایی را شاید بتوان از استمداد ترامپ از چین و کره دریافت. در مقابل با توجه به شیوع خارج از کنترل این ویروس در اروپا و آمریکا و ناتوانی دولت‌ها در مواجهه با آن، ممکن است این شرایط به آشوب، سرکشی و بی‌قانونی انجامیده و بشدت مشروعیت دولت‌ها و اتحادیه‌هایی مثل اتحادیه اروپایی را زیر سوال ببرد که در صورت وقوع آن افول زودهنگامی را می‌توان برای اتحادیه اروپایی و آمریکا پیش‌بینی کرد. همچنان که مشاهده می‌شود ایتالیا به عنوان یکی از اعضای اتحادیه اروپایی در بحران کرونا هیچ حمایتی از این اتحادیه دریافت نکرده و این کشور با بیش از 16هزار کشته در رتبه‌های بالای جهانی قرار دارد. همین امر موجب نیتی شدید مردم این کشور و تعویض پرچم ایتالیا با پرچم اتحادیه اروپایی شده است. با توجه به پیش‌بینی‌هایی در قالب فیلم، کارتون و کتاب درباره شیوع کرونا که بیشتر به مراکز تولید قدرت در آمریکا بازمی‌گردد، خود آمریکا متهم اول در استفاده از ویروس کرونا به عنوان یک سلاح بیولوژیک در جهان شناخته شده است، لذا رفع این اتهام و نتیجه آن یعنی بی‌اعتمادی جهانی به آمریکا خود می‌تواند هزینه‌هایی را برای این کشور داشته باشد و هژمونی قدرت او را فروپاشیده و این کشور را مجبور به مصالحه با قدرت‌های نوظهور کند. احتمالا بحران کرونا پایان ت یک‌جانبه‌گرایی و رهبرپنداری آمریکا را در جهان رقم بزند. به همین دلیل است که نظریه‌پردازان نظم نوین جهانی با احساس به خطر افتادن رهبری غرب و در راس آن آمریکا بر جهان به فکر حفظ نظم جهانی لیبرال افتاده و خطر فروپاشی آن را فریاد می‌زنند. هنری کیسینجر، وزیر پیشین خارجه آمریکا در این رابطه در جدیدترین اظهار نظر گفته است: باید از اصول نظم جهانی لیبرال محافظت شود. پایه و اساس افسانه دولت مدرن، شهری است با دیواری که توسط حاکمان قدرتمند، گاه استبدادی، گاه خیرخواه، بنا شده و در عین حال همواره قدرت کافی برای محافظت از مردم در برابر دشمن خارجی را دارد. متفکران روشنگری با بیان اینکه هدف دولت مشروع تامین نیازهای اساسی مردم یعنی امنیت، نظم، رفاه اقتصادی و عدالت است، این مفهوم را در چارچوب جدیدی بیان کردند. افراد نمی‌توانند به تنهایی به اینها دست یابند. شیوع بیماری همه‌گیر کرونا سبب شده مفهوم شهرهای محصور بار دیگر و در عصری که رفاه به تجارت جهانی و جا‌به‌جایی آزادانه افراد بستگی دارد، احیا شود».3
در چنین شرایط بحرانی است که تمایلات ناسیونالیستی تقویت شده و هویت‌های ملی بر هویت‌های جهانی اولویت می‌یابد. لذا تقویت ناسیونالیسم در مقابل انترناسیونالیسم می‌تواند هنجارها و پیمان‌های جدید در عرصه بین‌المللی تشکیل و پروژه جهانی‌سازی را بشدت تحت تاثیر قرار دهد. کرونا با ایجاد یک توفان بهداشتی در جهان بویژه در جهان سرمایه‌داری، بنیاد ایدئولوژی مدعیان جهانی‌سازی فرهنگ و اقتصاد سرمایه‌داری را با چالش سختی مواجه کرد به شکلی که هم عیب و نقص انسان تربیت‌یافته این فرهنگ نمایان شد و هم ناکار‌آمدی ساختارهای مبتنی بر سرمایه‌داری ثابت. 
--------------------------------
پی‌نوشت
1- سایت راسخون https://rasekhoon.net/ عوامل جهانی شدن و ارتباط آن با فرآیند توسعه- محمدجواد زاهدی مازندرانی 
2- پرتال جامع علوم انسانی/ تحلیلی کوتاه درباره بحران‌های بزرگ اقتصادی- دکتر باقر قدیری اصلی 1387
3- http://irdiplomacy.ir/  دیپلماسی ایرانی

ttp://www.vatanemrooz.ir/newspaper/page/2912/1/2766/0 
روح‌الله اژدری: کرونا یکی از نقاط عطف قرن بیست‌ویکم است که بر اساس پیش‌بینی‌های اندیشمندان  ی تحول شگرفی در روابط بین‌الملل پدید خواهد آورد. بعضی معتقدند شاید هسته قدرت را از غرب به شرق منتقل کند. جهانی شدن را متوقف کند. ناسیونالیسم را زنده کند. اندیشه‌های اشتراکی را بازگرداند و  دین را در غرب احیا کند اما آنچه به نظر نگارنده حتما اتفاق می‌افتد، تغییر نگاه بسیاری به
 غرب و تمدن مدرنیته استگروهی با نگاه محافظه‌کارانه درصدد حفظ وضع موجود خواهند بود و گروهی دیگر با نقد مدرنیته و پست‌مدرنیسم تلاش خواهند کرد فضای جدیدی برای تنفس بشر پدید آورند. در این میان جریانی که بتواند بن‌بست‌هایی را که اندیشه
 مدرنیته و پست‌مدرنیته برای بشر پدید آورده‌اند، باز کند آنی است که بتواند ایدئولوژی مدرنیته یعنی لیبرالیسم را بهتر نقد کند و آنتی‌تز آن را هم داشته باشد. این فقط از منظر نقادی دینی امکان‌پذیر است. شاید برخی اندیشمندان، چین و روسیه را در میدان رقابت با غرب مدنظر قرار دهند اما مولفه قدرت‌زایی که این دو ندارند، ایدئولوژی است. اگر انقلاب فرانسه نقطه عطف ظهور ایدئولوژی لیبرالیسم در جهان بود، انقلاب اسلامی ایران نیز نقطه عطف ظهور ایدئولوژی اسلامی است. غرب فقط از منظر ایدئولوژی آسیب‌پذیر است و ایدئولوژی اسلامی است که می‌تواند آنتی‌تز لیبرالیسم باشد. اما لازمه این نگاه انتقادی در عرصه اندیشه، غرب‌شناسی است. در ایران زاویه دید متنوعی نسبت به غرب وجود دارد. امروز میدان ابتلا به کرونا و مقابله با آن بهترین آزمون برای اندیشه‌های غرب‌شناسانه است؛ چرا که کرونا با ضربه‌ای مهلک بر پیکره تمدن مدرنیته، زله‌ای در حوزه فرهنگ، فلسفه و ساختار مبتنی بر تجربه‌گرایی پدید آورده است. در ایران نیز این ضربه مهلک احساس می‌شود و غربگرایانی که تمام آمال و آرمان‌شان تبدیل ایران به کشوری غرب‌زده از نظر شکلی و محتوایی بوده است، سخت به دست و پا افتاده‌اند. در میان معرکه کرونا، مدعیان برتری تمدن غرب که قائل به تجزیه‌ناپذیری غرب هستند به میدان آمده و در جهت استخفاف ملت و تخطئه نظام جمهوری اسلامی قلم‌فرسایی کرده‌اند. نگاهی به اظهارات این به اصطلاح غرب‌شناسان از این منظر ضروری است که این جریان فکری 150 سال از زاده و طالبوف و سیدحسن تقی‌زاده تا عبدالکریم سروش پروژه از سر تا پا غربی شدن را پیگیری می‌کنند. 
در شرایط فعلی عبدالکریم سروش را باید پدر اندیشه غربگرایانی دانست که غرب را به عنوان یک کل تجزیه‌ناپذیر می‌دانند. وی در کتاب فربه‌تر از ایدئولوژی» در فصل مسلمانی و آبادانی- کافری و کم‌رشدی» تمدن غرب را دارای 3 رویه متصل به هم می‌داند. رویه اول مفاسد اخلاقی، رویه دوم استکبار و استعمار و رویه سوم عقلانیت، علم و تکنولوژی. وی معتقد است این 3 رویه لازم و موم یکدیگر و غیر قابل تفکیک هستند و غرب با چشم بسته و ناآگاهانه و در قالب یک پروسه به این مرحله از توسعه دست یافته است و اگر دیگران هم در پی توسعه هستند باید بپذیرند با چشم باز و آگاهانه و در قالب یک پروژه همین راه را بروند.
وی در معرکه کرونا از داروخانه دونبش غربگرایی به در آمد و نسخه‌ای برای درمان جامعه کرونازده ایران پیچید که سر فصل آن این جمله بود: خدا به هر دردی نمی‌خورد». جالب است بدانیم نقد ایدئولوژیک نظام اسلامی از ناحیه سروش زمانی انجام می‌شود که مدعیان علم پوزیتیویستی و بنیانگذاران اندیشه حذف خدا در مخمصه کرونا، در حال سقوط از برج امپرایراستیپ» بی‌اختیار دست به دامن قدرت الهی شده‌اند و رئیس‌جمهور جانی مدعی‌ترین کشور لیبرال- دموکراسی جهان با ناامیدی از علم و ساختار دموکراتیک چنین می‌نویسد: افتخار بزرگی برای من است که یکشنبه 15 مارس را به عنوان روز ملی دعا و نیایش اعلام کنم. ما کشوری هستیم که در طول تاریخ در زمان‌هایی مانند الان برای محافظت به قدرت خداوندی روی می‌آوریم».
سروش چنان در نسخه‌پیچی فلسفی در ساحت لیبرال مغروق بوده که بازگشت انسان لیبرال به سوی خدا در تصورش نمی‌گنجیده است. شاید اگر کمی عجله نمی‌کرد و تلاش نداشت از کرونا بهره‌برداری ی کند، فرصت می‌یافت آثار کرونا را در قدسی کردن انسان درک کند و بعد به جای توصیه به ما درباره خدا و دعا و نقش ائمه هدی(ع)، به جناب ترامپ نامه بنویسد و به او بگوید این کار او خلاف اندیشه مدرنیته است و خدا به هر دردی نمی‌خورد. اینجا که این حرف‌ها خریداری ندارد. بعید است در دنیای غرب هم پس از کرونا به همان محکمی آگوست کنت» دم از پایان یافتن مرحله ربانی بزنند و مثل مارکس» دین را افیون توده‌ها بدانند یا مانند ریمون آردن» از خدا بیزاری بجویند. 
سیدجواد طباطبایی، نظریه‌پرداز اندیشه ایران‌شهری که بدیلی باستانی و البته لیبرالیزه  در برابر اندیشه مترقی شیعی است، در اظهارنظری تند از به کار بردن واژه مستضعف که واژه‌ای قرآنی و دارای بار ایدئولوژیک است، برای مردم آمریکا برمی‌آشوبد و در یک خود‌تحقیری آشکار رجال کشور را متهم می‌کند که وقتی نمی‌توانند از پزشکان و پرستاران خود محافظت کنند، چگونه دم از بهم زدن معادلات جهانی می‌زنند. البته او هم مثل سروش در آمریکا تشریف دارند و اگر عجله نمی‌کردند بخوبی مدیریت ناکارآمد و ساختار فشل دموکراتیک آمریکا را مشاهده می‌کردند که به‌رغم ادعای پیشرفت و رهبری جهان بر تن پرستاران و پزشکان خود پلاستیک زباله می‌پوشانند و از دیگر کشورها ماسک و لوازم بهداشتی می‌ند؛ کشوری که مدعی بود در رتبه‌بندی آمادگی مبارزه با بیماری واگیردار  در رتبه اول جهانی قرار دارد. صف‌های طولانی برای دریافت غذا از بانک‌های غذا و خیریه‌ها و هجوم برای خرید اسلحه برای دفاع در وضعیت بحرانی و درگیری‌های فیزیکی برای دستمال توالت، بخوبی سیمای استضعاف مادی و فرهنگی اکثریت ملت آمریکا را نشان می‌دهد. و صد البته برای کسانی که تمام تلاش خود را برای الگوسازی از سیمای ظاهری آمریکا برای کشور‌های جهان سوم به کار گرفته‌اند، دیدن این تصاویر بسیار سخت و جانکاه است و طعنه‌ای کوچک نیز آنها را وادار به واکنش می‌کند تا از موضع دفاع از تمدن پوسیده غربی برآیند. 
عباس ی که در دولت‌های لیبرال ‌رفسنجانی و بر کرسی وزارت راه‌وشهرسازی تکیه زده، در حالی که بسیاری از اندیشمندان جهان از تضعیف جهانی شدن و تقویت رویکرد‌های درون‌گرای ملی سخن می‌گویند، با برشمردن امراض اقتصادی کشور و تایید تحول جهان پس از کرونا، باز نسخه پیوستن به نظام جهانی را تجویز می‌کند. وقتی کرونا همکاری‌های بین‌المللی را مختل می‌کند و هر کشور بر اساس منافع خود مجبور به بستن مرزها و جلوگیری از روابط اجتماعی و اقتصادی با سایر کشور‌ها می‌شود، این فرآیند می‌تواند روند جهانی شدن و سودمندی آن را برای همه کشورها زیر سؤال ببرد. فرآیند جهانی شدن یا پروژه جهانی‌سازی، برونگرایی اقتصادی را برای توسعه لازم می‌داند. برون‌سپاری قابلیت‌های تولیدی به خارج از کشور، بویژه از ناحیه قدرت‌های بزرگ اقتصادی به دلیل بهره‌مندی از نیروی کار ارزان کشورهای آسیایی از ت‌های اقتصادی جهانی‌سازی و سرمایه‌داری است. نمونه کلاسیک این مسأله برون‌سپاری صنعت داروسازی آمریکا به چین است که امروز به بحرانی بزرگ در تامین ماسک و لوازم اولیه بهداشت و درمان در آن کشور تبدیل شده است. آنچه امروز به عنوان جنگ ماسک در قالب ماسک‌ی کشورهای سرمایه‌داری اتفاق می‌افتد، نتیجه ت جهانی‌سازی است. وقتی چرخه زنجیره تولید در جهان به واسطه بحرانی مثل کرونا، جنگ و.  مختل شود، قطعا مردم سراغ تولید‌کنندگان داخلی و ملی خواهند رفت. پس از کرونا پیش‌بینی این است که حتی در کشورهای سرمایه‌داری هم که اقتصادی وابسته به نظام جهانی دارند این رویکرد حادث شود و صنایع غربی را وادار کند که محصولات‌شان را بیشتر در داخل کشور خود توزیع کنند. به نظر می‌رسد فرآیند توسعه در کشورهای در حال توسعه در جهان بشدت تحت تاثیر آثار بحران کرونا بر اقتصاد جهانی و روند رفتار کشورهای توسعه‌یافته قرار خواهد گرفت و کشورها تلاش خواهند کرد به جای آنکه توصیه‌های توسعه‌ای سازمان‌های بین‌المللی مثل بانک جهانی و سازمان ملل را به کار بندند به رویکرد برنامه‌ریزی درونگرای ملی» توجه کنند.
این نظریه‌پردازی وارونه ی در شرایط کرونا چه دلیلی دارد؟ چرا در حالی که جهانی‌سازی و اتکا به خارج حتی کشورهای قدرتمند را به زانو درآورده است، وی باز بر ورود به نظام جهانی‌سازی غربی تاکید می‌کند. خود‌تحقیری این طیف از اندیشه‌ورزان(!) مانع از آن است که در جایگاه استادیار دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران در معرکه کرونا نسخه جدیدی برای کشور بپیچند و لذا هنوز بر بهره‌برداری از نسخه‌های آماده تمدن غربی اصرار می‌ورزند.
احمد زیدآبادی، رومه‌نگار اصلاح‌طلب به نمایندگی از طیف حامی فتنه نیز در مطلبی به مصداق مثل معروف کی بود، کی بود، من نبودم! می‌نویسد: بسیاری از اصولگرایان به‌رغم نفرتی که از آمریکا و اروپا به عنوان نمادهای تمدن غرب از خود نشان می‌دهند اما در پشت ذهن‌شان گویی تصوری بسیار اغراق‌آمیز و ایده‌آل از مواهب این تمدن پنهان شده است». وی در ادامه می‌نویسد: واقعیت این است که بسیاری از متفکران مدافع روشنگری و دموکراسی نه فقط هیچگاه جوامع غربی را بهشت موعود» نمی‌دانند بلکه رؤیای ایجاد بهشت موعود» بر روی زمین را با سودای تبدیل این جهان به جهنم برابر می‌دانند! اینکه جوامع غربی از بسیاری مشکلات در زمینه‌های مختلف رنج ببرند، فقط از نگاه اصولگرایان کشور ما گویی کشفی عجیب و امری غریب است اما از نگاه برنامه‌ریزان و مدافعان آن جوامع موضوعی کاملاً عادی و طبیعی و بدیهی است!»
اینکه طیف همفکر جناب زیدآبادی تا دیروز و تا قبل از کرونا از غرب یک بهشت موعود تصویر می‌کردند بر کسی پوشیده نیست. با کمی پژوهش در رومه‌های عصر اصلاحات و رسانه‌های مجازی فعلی این موضوع قابل اثبات است. زیدآبادی با دیدن فرو‌ریختن تصویر ذهنی ساخته‌شده از بهشت موعود در بخشی از جامعه به واسطه کرونا به دست و پا افتاده‌ تا روشنفکران را از حملات تند و تیز متفکران اسلامی منتقد غرب برهاند. 
بزرگ‌ترین مشکل غرب‌شناسی در کشور ما همین تصویرسازی بهشت‌گونه از غرب است. همین حب‌هایی است که حتی در بحران کرونا نمی‌تواند مشکلات و معایب فرهنگی و ساختاری غرب را ببیند. همین وکیل‌المدرنیته‌های غربی است که به هر شکلی خود را موظف به ترویج و تطهیر و تایید غرب می‌دانند. غرب نه کل تجزیه‌ناپذیری است که نباید از علم و تکنولوژی‌اش استفاده کرد و نه کل تجزیه‌ناپذیری است که باید چشم‌بسته همه چیزش را پذیرفت. مدرنیته نفیاً و اثباتاً مسأله نیست؛ به فرمایش رهبر حکیم انقلاب، تضاد بین سنت و مدرنیته حرف‏ مفت‏ است؛ تضاد بین ایمان و علم خنده‏‌آور است».
گروهی فکر می‌کنند چون غرب در سایه دین‌زدایی از جامعه به توسعه دست یافته پس کل توسعه مذموم است و گروهی دیگر در مقابل فکر می‌کنند چون غرب در سایه دین‌زدایی از جامعه به توسعه دست یافته پس مانع توسعه دین و دین‌داری است. جدال ما با غرب نه برای نو یا کهنه بودن چیزهاست. جدال ما جدال اندیشه‌هاست. جدال ایدئولوژی است که تمدن را می‌سازد. ما خواستار تمدنی با بنیاد اندیشه الهی و اسلامی هستیم و غرب بنیادی غیردینی دارد، لذا جدال بین حق و باطل است. بدتر این است که غرب در تلاش برای سلطه و تحمیل ایدئولوژی خود بر جهان و به تبع بر کشور ما هم هست. اتباع اندیشه غربی در کشور نیز چون در گفتمان غربی مشق کرده‌اند، همیشه جاده‌صاف‌کن غرب و توسعه غربی بوده‌اند.
لذا تا غرب‌شناسی ما در اختیار این جریان فکری باشد، از غرب الگویی می‌سازند که جوانان فکر می‌کنند آخر دنیا فقط غرب است. چرا جوانان نخبه ما تا چند کلاس پیش همین جماعت غرب‌زده مشق می‌کنند هوای غرب و زندگی در کانادا و آمریکا و اروپا به سرشان می‌زند و مشتاق مهاجرت می‌شوند؟
باید با تجربه‌آموزی از شرق‌شناسی، غرب‌شناسی به یک علم مفید و فایده‌مند برای نظام جمهوری اسلامی تبدیل شود. اگر شرق‌شناسی در غرب مسیحی از زمان تصمیم شورای کلیسای وین در سال 1312 میلادی مبنی بر ایجاد یک رشته کرسی‌های زبان‌شناسی در آکسفورد شکل گرفته است پس چرا ما نباید به ساختارمند کردن غرب‌شناسی بیندیشیم. چرا در حوزه‌های علمیه ما، در مراکز تحقیقات دینی ما رشته‌های مختلف غرب‌شناسی در زبان‌شناسی، جامعه‌شناسی، تاریخ، ادبی، هنری، فلسفی و تکنولوژی وجود ندارد؟ تا کی ما باید معطل غرب‌شناسانی باشیم که تحت تاثیر شرق‌شناسی، اهداف سلطه‌طلبانه غرب را دنبال می‌کنند. اگر هدف شرق‌شناسی طبق نظر مرحوم دکتر ادوارد سعید» مبارزه ایدئولوژیک با اسلام بوده و در چهارپنجم از مواقع تصویری خصمانه از اسلام ارائه داده است، چرا غرب‌شناسی نباید بر محور نقد لیبرالیسم شکل بگیرد؟ 
اگر شرق‌شناسی بر اساس کتاب خاطرات مستر همفری» دستورالعمل تضعیف عقاید و ایدئولوژی اسلامی را تدوین می‌کرده است، چرا غرب‌شناسی نباید درصدد تحول و تضعیف ایدئولوژی تمدن غربی برآید؟
اگر شرق‌شناسانی مثل اسنوک هارگرویچ» از مطالعات اسلام‌شناسی به عنوان مشاور حکومت هلند در مستعمرات مسلمان‌نشین در اندونزی منصوب می‌شدند و اگر مک‌دونالد» و ماسنیون» به عنوان متخصص امور اسلامی مشاور مستعمراتی از آفریقای شمالی تا پاکستان بودند چرا غرب‌شناسی و غرب‌شناسان درصدد نباشند مشاور امینی برای نظام جمهوری اسلامی برای توسعه نفوذ خود در جهان باشند. اگر کرزن» در سال 1914 با صراحت شرق‌شناسی را یک تکلیف برای توسعه اهداف استعماری می‌دانسته و آن را بخشی از اثاث و مومات امپراتوری بریتانیا قلمداد می‌کرده است، چرا غرب‌شناسی نباید یک تکلیف برای توسعه اهداف انقلاب اسلامی و اثاث و مومات تحقق جهان مهدوی محسوب شود.  
ضرورت سازماندهی غرب‌شناسی در نقطه عطف کرونا به این دلیل است که معتقدم بحران کرونا دوره جدیدی در غرب به‌وجود خواهد آورد که دوره پساپست‌مدرنیته است. لذا کرونا ترنس مدرنیسم را تقویت خواهد کرد؛ تِرَنس ‌مدرنیسم پس از دوران پست‌‌مدرنیسم به وجود آمده و بر اثر پوچی ایجادشده در دوران پست‌مدرنیسم مردم به سمت نیرویی مافوق گرایش یافته  و به دین‌گرایی یا شیطان‌گرایی تمایل یافته‌اند. ترنس مدرنیسم برخلاف جریان پست‌مدرن، با سکولاریزاسیون جامعه مخالف است و بر نقش دین تأکید می‌کند، و رد جهان‌بینی به صورت نادرست و بدون اهمیت را مورد انتقاد قرار می‌دهد. لذا در آینده غرب با چالش دین‌گرایی مواجه خواهد شد و ایدئولوژی اسلامی بهترین و کامل‌ترین ایدئولوژی‌ای است که می‌تواند در غرب جایگاه خود را توسعه دهد. تا این وضع آنارشیک در غرب‌شناسی وجود دارد نه در داخل کشور می‌توانیم تصویر درستی از غرب داشته باشیم و نه می‌توانیم از تحول در شرایط بین‌الملل و بویژه غرب بهره‌برداری لازم را کرده و به اهداف انقلاب اسلامی بیندیشیم.

تلاش برای انحراف و ضایع کردن جوانان
راهی که قدرتمندان برای اینکه احساس و انگیزه را در یک ملت از بین ببرند، اندیشیده‌اند، بیحس کردن، بیخیال کردن و تخدیر کردن ملتهاست. این کار را رژیم فاسد و مفسد پهلوی، با استفاده از همه‌ی ابزارهای ممکنی که در اختیارش گذاشته میشد، انجام میداد:بیحس کردن، بیخیال کردن، غافل کردن، غرق در توهّمات کردن و البته گاهی ظواهر و تشریفاتی هم با زرق‌وبرق، جلوِ چشمها نشان دادن.۱۳۷۸/۱۱/۱۹

این مرد قلدر نادان بیسواد رضا خان آمد و در اختیار دشمن قرار گرفت. ناگهان لباس این کشور را عوض کرد؛ بسیاری از سنتها را عوض کرد؛ دین را ممنوع کرد! کارهایی کرد که همه شنیده‌اید و در دوران پهلویها انجام گرفته است؛ آن هم با قلدری. او به چهره‌ی محبوب غرب یعنی استعمارگران تبدیل شد.
. این، کار همان تمداران بود. تهاجم از آنجا شروع شد و این تهاجم در دوران جدید پهلوی، شکلهای گوناگونی پیدا کرد. یعنی در دوران بیست؛ سی سال آخر حکومت پهلویها، این تهاجم، شکلهای خطرناکتری یافت که حالا مجالش نیست همه‌ی این‌ها را عرض کنم.۱۳۷۱/۰۵/۲۱

در کشورهای اسلامی، برای ضایع کردن نسل جوان، برنامه‌ی همه‌جانبه‌یی شروع شد. میدانید که دوران استعمار یعنی دست‌اندازی کشورهای غربی به کشورهای آسیایی و آفریقایی نزدیک به دویست سال قبل شروع شد. آن‌ها میدانستند که این وضع ادامه پیدا نمیکند، و اگر جوانان رشد کنند، بافرهنگ بشوند، بااراده باشند، نمیگذارند آب خوش از گلوی بیگانگان و چپاولگران پایین برود؛ لذا برای فاسد کردن نسل جوان برنامه‌ریزی کردند.
اینکه شاید شما در بعضی از کتابها یا مقاله‌ها خوانده‌اید که در بعضی از کشورهای امریکای لاتین یا شرق آسیا، نسل جوان غرق در فسادهای گوناگون است از مواد مخدر و سکرآور و فساد جنسی این‌طور نیست که روال کار از اول چنین بوده است؛ این ت پیاده شده است.متأسفانه در دوران ستم‌شاهی، ما هم از این قضیه برکنار نبودیم. در این کشور هم به دست خاندان خائن و سیه‌روی پهلوی و دستیارانشان، هرچه توانستند این ت را پیاده کردند.۱۳۷۰/۰۸/۱۵

روح‌الله اژدری: ملی‌گرایی اقتصادی در جهان سابقه‌ای به قدمت تاریخ کشورهای قدرتمند امروز جهانی دارد. همه قدرت‌های بزرگ اقتصادی به پاس دخالت‌های دولتی به اقتدار رسیده‌اند و ترفند معمول آنها این بوده است که وقتی خود به اوج اقتدار اقتصادی رسیدند، نردبانی را که خودشان از آن بالا رفته‌اند واژگون کنند تا دیگران از این امکان برای ترقی و توسعه بهره‌مند نشوند. بنابراین اقدام به انتقاد از اصول ملی‌گرایی اقتصادی در جهان در واقع راهبرد بیرون کشیدن نردبان از زیر پای قدرت‌های رو به تقویت است. در مقابل، تبلیغ لیبرالیسم اقتصادی که حاصل آن چیزی جز یک بازرگانی نامتوازن به نفع کشورهای قدرتمند نیست، نوعی ملی‌گرایی اقتصادی از ناحیه قدرت‌های هژمونی غربی تلقی می‌شود. نمونه‌های متعددی از ملی‌گرایی اقتصادی را می‌توان در رفتار قدرت‌های هژمون مشاهده کرد. رویکرد جنس
 آمریکایی بخرید در لایحه محرک اقتصادی اوباما، اعلان جنگ تعرفه‌ای ترامپ به بسیاری از کشورها از جمله چین و اروپا، تزریق پول مالیات‌دهندگان در فرانسه و انگلیس به بانک‌هایی که معتقدند پول باید در داخل کشور مصرف شود، تقویت پرداخت وام‌های داخلی در کشور سوییس و حمایت دولت انگلیس از کالا و سرمایه ملی برای حفظ مشاغل برای کارگران انگلیسی نمونه‌های کوچکی از رفتارهای ملی‌گرایانه در حوزه اقتصاد کشورهای قدرتمند است. چین نیز با نمونه‌‌برداری از توسعه اقتصادی ببرهای آسیایی با 3 راهکار انجماد دستمزدها، دستکاری ارزی و مهندسی مع موفق به دستیابی به توسعه تکنولوژیک شده است. تقویت روابط بین قدرت‌های زمینی اوراسیا از طریق احیای جاده ابریشم در مقابل امتیازات دریایی قدرت‌های غربی، نمونه‌ای از رویکرد ملی‌گرایانه در اقتصاد چین به شمار می‌رود. روسیه نیز بعد از سال‌ها تلاش ناکام برای دستیابی به یک رابطه اقتصادی متقابل و متوازن با اروپا به سوی اوراسیا بازگشت. گرایش به اقتصاد مقاومتی یا ملی‌گرایی اقتصادی مخصوص کشور ما نبوده و نیست. به دلیل بحران‌هایی که تکانه‌های شدیدی را بر اقتصاد کشورها وارد می‌کند، بسیاری از کشور‌ها تلاش کرده‌اند به سوی مقاوم‌سازی اقتصاد خود حرکت کنند. جهانی شدن و ارتباط با اقتصاد جهانی یکی از مواردی است که اقتصاد کشورها را آسیب‌پذیر می‌کند. ضمن اینکه منعزل شدن و قطع ارتباط با جهان به هیچ عنوان جزو ت‌های نظام جمهوری اسلامی نیست اما باید توجه داشت که ما هم از جهت ارتباط با اقتصاد جهانی، هم همان‌طور که کرونا نشان داد آسیب‌پذیر هستیم و هم از آنجایی که می‌خواهیم استقلال و عزت ملی و اسلامی‌مان را در روابط بین‌الملل حفظ کنیم مورد تهدید، تحریم و سوء‌نیت قرار داریم. لذا تاکید و تلاش مقام معظم رهبری در طول سال‌های گذشته در جهت‌دهی به رویکرد قوه مجریه و قوه مقننه در راستای مقاوم‌سازی اقتصاد و احیای روحیه ملی‌گرایی اقتصادی در دولت و ملت قابل ستایش است. اما متاسفانه ما در سال‌های اخیر با رویکردی در دولت و مجلس مواجه بوده‌ایم که رویکرد برون‌نگری در اقتصاد را دنبال کرده و همه ظرفیت کشور را معطل نتیجه دیپلماسی با غرب بر سر برجام کرده است که نتیجه آن حاصل جمع صفر بوده است. افراط در برونگرایی اقتصادی از یک طرف و چشم دوختن به سوی کشورهای غربی از طرف دیگر به عنوان تنها کشورهای دارای قابلیت شراکت برای حل مشکلات اقتصادی از جمله رویکردهای بازدارنده رشد و توسعه و تحرک اقتصادی کشور بوده است. وضعیت اقتصادی کشور در شرایط کنونی نیازمند تغییر رویکرد کلی مسؤولان کشور است به نحوی که قطار اقتصاد کشور بر روی ریل اقتصاد مقاومتی قرار گیرد و با فرماندهی جهادی و روحیه‌ای ملی‌گرایانه در این زمینه اقتصاد کشور را به تحرک واداشته و از رکود چند ساله خارج کند. 
مسؤولان و جریان‌های ی باید از 2 موضوع مهم و تاریخی درس عبرت گرفته و در نظرگاه اقتصادی و ی خود تجدید نظر کنند و به سوی غیرت ملی و وطن‌پرستی هوشیارانه بازگردند، بویژه جریان غرب‌گرا که عاشقانه و شیدا در طول سال‌های گذشته بر طبل غرب‌گرایی در ت و اقتصاد و فرهنگ کشور دمیده‌اند و کشور را معطل همکاری و همگرایی با غرب کرده‌اند. برجام که حاصل 6 سال فعالیت دیپلماتیک دولت غرب‌گرایان و اعتماد آنان به غرب و مذاکره با کدخدا بوده، سرانجامی جز حاصل جمع صفر برای کشور و مردم نداشته است. دولت تدبیر و امید با غرور و سرمستی از مذاکره‌گرایی با کدخدا دفاع می‌کرد و منتقدان را ترسان و لرزان و بی‌سواد معرفی می‌کرد. حل همه مشکلات کشور از تامین آب، این نعمت الهی منزول به مردم تا مسائل کلان اقتصادی را به مذاکره و نتیجه برجام مربوط می‌نمود. اما کدخدای دهکده جهانی که امروز در هجوم مرگ‌آور ویروس کرونا قرار دارد با غرور و سرمستی امید امیدواران برجام را ناامید و ثابت کرد که مشکل غرب و در راس آنها آمریکا با مردم ایران امری بنیادی و ایدئولوژیک است و آنها هم‌قسمند هیچ امتیازی به نظام جمهوری اسلامی ندهند بویژه امتیازی که به قدرتمند شدن نظام منجر شود، لذا اندیشه گرایش به غرب و تمنا داشتن از آنان در امور اقتصادی و ی امری سوخته و باطل است و اگر هنوز کسانی در جمهوری اسلامی از آن دفاع کنند یا اساس نظام جمهوری اسلامی را قبول ندارند و نفوذی هستند یا افراد ساده‌لوحی هستند که فاقد شایستگی مناصب حکومتی در نظام اسلامی هستند و الحمد‌لله بخشی از آنان در انتخابات مجلس حذف شدند و راه حذف بخشی دیگر ان‌شاءالله صندوق رای در انتخابات ریاست‌جمهوری و شورا‌هاست که قوه مجریه و پارلمان‌های شهری و روستایی را نیز از این ناکارآمدی و فرسودگی نجات خواهد داد. اگر چه امید است بعضی از افراد صادقی که از این اندیشه دفاع می‌کردند به خود آیند و راه عزت و ملی‌گرایی اقتصاد مقاومتی را در پیش گیرند. 
اما عامل دوم که امروز از آن به عنوان یک نقطه عطف تاریخی در قرن 21 یاد می‌شود و تمام دنیا را درگیر کرده است، بحران کروناست. یکی از مواردی که طرفداران مذاکره و همگرایی با غرب از آن با آب و تاب یاد می‌کنند، پیوستن به نظام جهانی و عقب نماندن از کاروان توسعه جهانی است. اما در مقطعی که جهانی شدن با کدخدایی آمریکا طرفداران زیادی داشت و مخالفان را با انواع ابزارها سرکوب می‌کردند به یکباره کرونا، این ویروس ذره‌بینی همه معادلات را به هم ریخت و جهانی شدن و نظام جهانی را به چالشی سخت کشید تا مدعیان رهبری و کدخدایی دهکده جهانی را از ویترین گالری معرفی الگو برای جهان با فضاحتی بی‌نظیر به بیرون پرت کند و پشت پرده‌های این الگوی تباه شده را به جهانیان از زبان رئیس‌جمهور احمقش که نسخه تزریق مواد ضدعفونی‌کننده و وایتکس را برای مبارزه با کرونا می‌پیچد در منظر جهانیان قرار دهد. کرونا روابط اقتصادی نامتعادل و نامتوازن جهانی را متوقف کرد. همکاری‌های بین‌المللی را مختل کرد و کشورها را وادار کرد منافع ملی خود را بر منافع همپیمانان خود ترجیح دهند. این فرآیند سودمندی نظام جهانی را زیر سوال برد. پروژه جهانی‌سازی برون‌گرایی اقتصادی را برای توسعه لازم می‌داند. وقتی چرخه زنجیره تولید در جهان به واسطه بحران‌هایی مثل کرونا، جنگ و. مختل شود، قطعا مردم سراغ تولید‌کنندگان داخلی و ملی خواهند رفت. پس از کرونا پیش‌بینی این است که حتی در کشورهای سرمایه‌داری هم که اقتصادی وابسته به نظام جهانی دارند به رویکرد ملی‌گرایی اقتصاد مقاومتی توجه شود و صنایع غربی را وادار کند محصولات‌شان را بیشتر در داخل کشور خود تولید و توزیع کنند. به نظر می‌رسد فرآیند توسعه در کشورهای در حال توسعه در جهان بشدت تحت تاثیر آثار بحران کرونا بر اقتصاد جهانی و روند رفتار کشورهای توسعه‌یافته قرار خواهد گرفت و کشورها تلاش خواهند کرد به جای آنکه توصیه‌های توسعه‌ای سازمان‌های بین‌المللی مثل بانک جهانی و سازمان ملل را به‌کار بندند به رویکرد برنامه‌ریزی درون‌گرای ملی توجه کنند. در واقع کشورها با عبرت‌گیری از بحران جهانی کرونا، بازگشت به ملی‌گرایی اقتصادی را در اولویت قرار خواهند داد. کشور ما نیز هم از جهت روابطی که در چرخه اقتصادی با جهان داشته آسیب دیده و هم از تحریم ظالمانه‌ای که غرب 40 سال بر ملت تحمیل کرده، متحمل فشاری مضاعف شده است. اما به وضوح بر اهل فن واضح است خسارت ما خیلی کمتر از کشورهای مدعی قدرت اقتصادی برتر بوده و این ناشی از خوداتکایی‌ای است که سال‌ها رهبرحکیم انقلاب اسلامی با ت‌گذاری بر آن تاکید کرده‌اند و دولت‌ها هر چند ناکافی به آن اهتمام کرده‌اند. تاکید مستمر مقام معظم رهبری در طول این سال‌ها بر احیا و تقویت روحیه ملی‌گرایی در اقتصاد بین مردم و مسؤولان کشور بوده است. 
از سال 1378که مقام معظم رهبری سال‌ها را نامگذاری کرده‌اند، 13 سال را با تاکید بر تقویت روحیه ملی‌گرایی و انجام کار جهادی در حوزه اقتصاد نامگذاری کرده‌اند که دقت در این نامگذاری‌ها بسیار روشنگر است؛ 1380 سال اقتدار ملی و اشتغال‌آفرینی- 1387سال نوآوری و شکوفایی- 1388حرکت به سمت اصلاح الگوی مصرف- 89 سال همت مضاعف و کار مضاعف- 90 سال جهاد اقتصادی- 91 سال تولید ملی و حمایت از کار و سرمایه ایرانی- 92 سال حماسه ی و حماسه اقتصادی- 93 سال اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی- 95 سال اقتصاد مقاومتی، اقدام و عمل- 96 سال اقتصاد مقاومتی، تولید و اشتغال- 97 سال حمایت از کالای ایرانی- 98 سال رونق تولید و 99سال جهش تولید».
امیدواریم کرونا و برجام فانوس دریایی سیستم لیبرال- دموکراسی غربی را برای غرب‌گرایان وطنی خاموش کند و ملت، دولت و مجلس ما نیز با عبرت‌گیری از برجام و کرونا هر چه بیشتر و سریع‌تر به سوی ملی‌گرایی اقتصاد مقاومتی بازگردند. اگر روحیه ملی‌گرایی و جهادی هم در مردم و هم مسؤولان تقویت شود، جهش تولید اقتصادی مورد نظر رهبر حکیم انقلاب اسلامی اتفاق خواهد افتاد. اشتغال‌آفرینی، نوآوری علمی و فناوری، همت و کار مضاعف، حمایت از کار و سرمایه ایرانی، تقویت روحیه و مدیریت جهادی، اقدام و عمل فراتر از تبلیغ و سخنرانی و همایش‌های بدون نتیجه، حمایت از کالای ایرانی از ناحیه مردم، تامین منابع ملی برای رونق و جهش تولید و مبارزه مستمر و بدون ملاحظه با مفسدان اقتصادی از جمله کارهای مهم ملی‌گرایانه و وطن‌پرستانه‌ای است که قاطبه مسؤولان و مردم باید برای تحقق یک ایران آباد، آزاد و سربلند بدان اهتمام داشته باشند. قطعا همان‌طور که ما با تلاش و کوشش جهادی در حوزه نظامی به یک قدرت جهانی در توانمندی تجهیزات دفاعی رسیدیم و پس از آن توانستیم با تلاش جهادی و مومنانه و غیرتمندانه شهدای بزرگی چون سردار شهید قاسم سلیمانی نفوذ ژئوپلیتیک خود را در غرب آسیا تقویت کنیم، نیازمند این هستیم که با تقویت اقتصاد ملی در تلاش باشیم حوزه نفوذ ژئواقتصاد خود را در منطقه اوراسیا، آفریقا، آمریکای جنوبی و سایر نقاط جهان گسترش دهیم. این کار نیازمند مردان بزرگی چون قاسم سلیمانی‌ها در اقتصاد است که سمبل شرف، غیرت، عزت و همت ملی و اسلامی باشند.


 روح‌الله اژدری: در منطقه غرب آسیا، ایران از یک پیشینه تاریخی و تمدنی درخشان، قبل و بعد از اسلام برخوردار بوده و همواره در تاریخ تحولات منطقه نقش اساسی ایفا کرده است. ایران به لحاظ جغرافیایی موقعیت منحصر به فردی دارد؛ وسعت سرزمینی و همسایگی با 7 کشور به ایران موقعیت ویژه ترانزیتی به عنوان قطب منطقه داده است که کریدور اتصال شمال- جنوب (کشورهای حاشیه خزر به خلیج‌فارس) و گذرگاهی برای ارتباطات ی، اقتصادی و فرهنگی شرق به غرب است. در بعد جغرافیای ی، موقعیت ایران در استراتژی‌های زمینی و دریایی و نیز تسلط بر تنگه استراتژیک هرمز، نشانگر اهمیت ژئوپلیتیک و ژئواستراتژیک ایران است. به لحاظ منابع انرژی، ایران جزو غنی‌ترین کشورهای دارای منابع نفت و گاز است و رتبه دوم جهان در ذخایر گاز و رتبه سوم را از نظر ذخایر نفت دارد. در بخش منابع طبیعی، ایران سرشار از منابع طبیعی معدنی است به طوری که ارزش معادن ایران 800 میلیارد دلار برآورد شده ‌است.
 ایران یکی از باکیفیت‌ترین مردم را در میان مردم جهان از لحاظ جوان بودن، میزان تحصیلات بالا و هوش فوق‌العاده دارد. همین  ظرفیت داخلی و موقعیت جغرافیایی یک وزن ژئوپلیتیک را برای ایران ایجاد کرده است، البته در دهه‌های گذشته نفوذ سلطه‌طلبانه قدرت‌های غربی بویژه آمریکا و همگرایی برخی کشورهای وابسته به غرب در منطقه محدودیت‌هایی را برای نظام جمهوری اسلامی ایران در اعمال نفوذ ژئوپلیتیک خود به‌وجود آورد اما بعد از تحولات منطقه غرب آسیا و پیروزی‌های محور مقاومت به فرماندهی سردار شهید قاسم سلیمانی بر گروه‌های تروریستی - تکفیری مورد حمایت جریان عبری - عربی - غربی، نفوذ ژئوپلیتیک ایران در منطقه افزایش یافته است. در منطقه جغرافیایی محور مقاومت از جمله عراق و سوریه که گذرگاه ارتباطات ی، اقتصادی و فرهنگی شرق به غرب محسوب می‌شود، نفوذ ژئوپلیتیک ایران حاصل تلاش‌ها و زحمات مخلصانه شهدای مدافع حرم به فرماندهی سردار شهید قاسم سلیمانی است. اکنون که این اقتدار ی در منطقه غرب آسیا به واسطه فعالیت مجاهدانه سپاه قدس فراهم شده است، سوال اساسی این است: نظام جمهوری اسلامی پس از امنیت و آرامش منطقه بویژه در عراق و سوریه چه چیزی تحصیل خواهد کرد؟ دستیابی به نفوذ ژئوپلیتیک در هر جایی از عالم برای کشورها از اهداف اولیه‌ای است که با تأسی به آن بتوانند اهداف ی، ایدئولوژیک و اقتصادی خود را تحقق بخشند. به طور یقین از نیازهای مهم محور مقاومت تقویت بنیه اقتصاد در شرایط سخت تحریمی، جنگ و خرابی‌های آن است. 2 کشور عراق و سوریه در طول 9 و 6 سال جنگ داخلی و مبارزه با آمریکا و گروه‌های تکفیری مورد حمایت، متحمل خسارت‌های زیادی در حوزه اقتصاد شده‌اند. بانک جهانی در سال 1396  گزارشی با عنوان خسارت‌های جنگ؛ آثار اقتصادی و اجتماعی درگیری در سوریه» منتشر کرد. این گزارش نشان می‌داد جنگ مداوم از سال ۲۰۱۱ تا 20 خسارتی بیش از ۲۲۶ میلیارد دلار به تولید ناخالص داخلی سوریه وارد کرده است؛ رقمی که 4 برابر تولید ناخالص داخلی سال ۲۰۱۰ می‌شود. 
مرکز تحقیقاتی چتم هاوس لندن» سال ۲۰۱۴ گزارش داده بود اقتصاد سوریه از آغاز درگیری‌های داخلی در این کشور بیش از ۶۰ درصد کوچک شده است. ارزش صادرات معدنی سوریه طی این مدت از ۱۲ میلیارد دلار در سال به ۲ میلیارد دلار رسیده و تولید نفت خام این کشور از ۳۸۷ هزار بشکه در روز طی سال ۲۰۱۱ به ۱۰ هزار بشکه در روز طی سال ۲۰۱۴ رسیده و پوند یا لیره سوری نیز طی این مدت ۸۰ درصد ارزش خود را از دست داده است». در این گزارش آمده بود: برخی پیش بینی‌ها نشان می‌دهد اگر این درگیری‌ها تا 3 سال دیگر ادامه داشته باشد، اقتصاد سوریه به اندازه سال ۱۹۹۰ کوچک خواهد شد».  همچنین بیزینس اینسایدر می‌نویسد: علاوه بر کابوسی بشردوستانه، درگیری‌های سوریه موجب تخریب اقتصاد این کشور شده است. آسیب به سرمایه‌های انسانی و زیرساخت‌ها می‌تواند رشد اقتصادی را از بین ببرد، حتی اگر درگیری‌ها بعد از چند سال پایان یابد». تیم تحقیقاتی BMI (یک مؤسسه تحقیقاتی اقتصادی) پیش‌بینی کرده بود اگر جنگ چند سال دیگر ادامه داشته باشد، سالانه اقتصاد سوریه حدود ۴ درصد کوچک‌تر خواهد شد تا جایی که در سال ۲۰۲۰، به اندازه اقتصاد این کشور در سال ۱۹۹۰ عقبگرد دارد. از سال ۲۰۱۱ تمام بخش‌های تولید ناخالص سوریه با کاهش مواجه بوده و زیرساخت‌ها و بخش کشاورزی آسیب‌های شدیدتری را متحمل شده است.‌(1)
حجم ویرانی‌های عراق نیز در پی آمریکا به این کشور به‌ حدی گسترده است که هیچ‌ آمار دقیقی درباره رقم خسارت تحمیل ‌شده به عراق وجود ندارد و پس از هر بررسی بر میزان خسارات آن افزوده می‌شود. با این حال اواسط سال‌گذشته علی التمیمی» متخصص حقوق بین‌الملل اعلام کرده بود برآورد خسارت‌های آمریکا به عراق حدود  25 هزار میلیارد دلار تخمین زده می‌شود. ارزیابی‌های بانک جهانی و دولت بغداد نشان می‌دهد ائتلاف نظامی مورد حمایت آمریکا برای شکست داعش در عراق خسارتی معادل 45 میلیارد دلار به زیرساخت‌های این کشور وارد کرده است. این ائتلاف نظامی خسارات زیادی به زیرساخت‌های عراق شامل مدارس، نیروگاه‌ها، منازل و سایر زیرساخت‌های غیرنظامی در این کشور وارد آورده است. بر پایه تحقیقات دولت عراق و کارشناسان بین‌المللی، بازسازی عراق 88 میلیارد و 200 میلیون دلار هزینه در پی دارد، چرا که تاسیسات زیربنایی استان‌های شمالی و غربی عراق شامل پروژه‌های آبرسانی، برق‌رسانی، مراکز بهداشتی و آموزشی و مراکز خدماتی طی 3 سالی که نیروهای دولتی با تروریست‌های داعش درگیر بودند، آسیب‌های جدی دیده است. 
این در حالی است که حیدرالعبادی، نخست‌وزیر وقت عراق حجم خسارت‌های وارد شده از سوی داعش به عراق را 100 میلیارد دلار تخمین زده بود. ابو کلل» سخنگوی ائتلاف المواطن در مجلس نمایندگان عراق نیز در میانه جنگ با اشاره به هزینه‌های ناشی از نبرد با گروه تروریستی داعش در عراق و پیامدهای ناشی از آن، خسارت وارده به این کشور را بیش از 300 میلیارد دلار برآورد کرده بود. (2)
پر واضح است جبران خسارت‌های صدها میلیارد دلاری عراق و سوریه از توان و ظرفیت خود این کشور‌ها خارج است و به‌طور حتم این کشور‌ها برای بازسازی دست به سوی شرکا و همپیمانان خود از جمله ایران و روسیه دراز خواهند کرد. اگرچه دخالت نظام جمهوری اسلامی در سوریه و عراق صرفا در راستای اهداف اقتصادی نبوده است اما در برابر خدمات نظامی چندین ساله، انتظار دستیابی به امتیازات اقتصادی بویژه در مرحله بازسازی سوریه و عراق توقع بی‌جایی نیست. شرکت در طرح بازسازی این دو کشور می‌تواند اثرات بسیار مثبتی در رونق اقتصادی، صادرات، ایجاد اشتغال و تامین ارز کشور داشته باشد و از فشار تحریم‌ها بکاهد و موقعیت ژئوپلیتیکی ایران در غرب آسیا را مستحکم‌تر و عمیق‌تر کند. از طرف دیگر کشورهای سوریه و عراق نیز از شراکت با ما به عنوان یک شریک مورد اعتماد که این حسن اعتماد حاصل خون بیش از 3 هزار شهید به فرماندهی سردار بزرگ ایران شهید سلیمانی است، بهره لازم را در زمینه‌های خدمات فنی و تکنولوژیک و تجاری خواهند برد. ملت عراق و سوریه بخوبی به خدمات مخلصانه و مجاهدانه و بی‌بدیل سپاه قدس آگاهند، لذا این خدمات زمینه‌های لازم را برای نفوذ ژئواقتصادی ایران فراهم کرده است. پیوند و همگرایی اقتصادی محور مقاومت می‌تواند کشورهای این محور را به یک اقتصاد قدرتمند تبدیل کند. 
ابعاد دیگری از جمله خروج آمریکا از برجام و عدم انجام تعهدات کشورهای غربی و تداوم تحریم‌های نفتی و بانکی و. اهمیت تقویت روابط اقتصادی با کشورهای همسایه بویژه عراق و سوریه را دو چندان می‌کند. به عنوان مثال عراق به عنوان بازاری برای صادرات غیرنفتی ایران نقش پر اهمیتی در کاهش آثار تحریمی داشته است. سوریه نیز می‌تواند یکی از بزرگ‌ترین مقاصد صادرات غیرنفتی ایران باشد. این زمینه وجود دارد که بتوان در بخش‌های اقتصاد استراتژیک عراق و سوریه سرمایه‌گذاری کرد. گذرگاه زمینی ایران – مدیترانه از جمله طرح‌های استراتژیکی است که می‌تواند در راستای بهره‌برداری تجاری جهت صادرات غیرنفتی ایران به ساحل مدیترانه مورد استفاده قرار گیرد. البته باید با چشم‌انداز خیلی وسیع‌تر به مسأله ژئواقتصادی محور مقاومت نگریست. ایران می‌تواند به دنبال سرمایه‌گذاری در بخش‌های حیاتی سوریه و عراق از جمله انرژی، مخابرات، معادن، کشاورزی و نفت، راه و شهرسازی باشد. مراکز نفتی تخریب شده سوریه در دیراور همچنین تاسیسات نفتی عراق در شمال و غرب کشور از جمله ظرفیت‌هایی است که می‌تواند از اهداف سرمایه‌گذاری باشد. اگر چه پروژه‌های تولید برق در سوریه قبل از جنگ توسط جمهوری اسلامی در دست اجرا بوده است اما پروژه‌های تولید برق توسط ایران در سوریه دارای اهداف ژئوپلیتیک نیز است، چرا که می‌توان از راه عراق، شبکه برق داخلی خود را به شبکه‌های برق سوریه و لبنان با هدف صدور برق اضافی کشور وصل کرد. ایران اکنون از نیروگاه‌های غرب کشور به عراق برق صادر می‌کند. از این رو باز گرداندن مناطق سوری همجوار با عراق به کنترل نظام اسد، به معنای امکان اجرای پروژه وصل شبکه برق ایران به شبکه‌های برق در شرق مدیترانه است. به همین دلیل تلاش‌های آمریکا برای بیرون راندن تشکل‌های شبه‌نظامی وابسته به ایران از مناطق شرق سوریه، تهدیدی جدی برای منافع اقتصادی ایران در سوریه به شمار می‌رود. 
اما ایران تنها کشوری نیست که باید برای ایفای نقشی محوری در بازسازی و سرمایه‌گذاری در بخش‌های استراتژیک اقتصاد سوریه تلاش کند، زیرا روسیه نیز به دنبال دستیابی به توافق‌هایی با نظام اسد در زمینه‌های بازسازی و راه‌اندازی پروژه‌های اقتصادی است و هم‌اکنون نیز در حال اجرای پروژه‌هایی در زمینه نفت و گاز و معدن در استان‌های حمص و دیراور است. این موضوع نشان می‌دهد ایران برای نفوذ ژئواقتصادی خود در عراق و سوریه رقبای پرقدرتی دارد که در تلاش برای به‌دست آوردن موقعیت و امتیازات اقتصادی هستند، لذا پیروزی در سوریه نباید در دایره حماسه‌سرایی‌های ی و ایدئولوژیک محصور شود و موقعیت‌های ارزشمند اقتصادی که می‌توان از آن بهره برد از دست برود. نگاه واقع‌گرایانه این است که اگر از موقعیت سرمایه‌گذاری در زمینه اقتصادی در این کشورها غفلت شود، نتیجه ای جز از دست دادن دستاوردهای ایدئولوژیک مخلصانه فرزندان شهید این مرز و بوم در بر ندارد. نفوذ ژئواقتصادی می‌تواند پشتوانه‌های لازم برای حمایت از گروه‌های همسوی ایدئولوژیک و ی با نظام جمهوری اسلامی در عراق و سوریه را فراهم کند و جایگاه آنان را در هرم قدرت کشورهای محور مقاومت ارتقا دهد. البته لازمه این رویکرد تغییر نگرش کلان اقتصادی دولت و مجلس شورای اسلامی است. متاسفانه دولت تاکنون نگاهی یک‌جانبه به غرب داشته است و از ظرفیت بهره‌مندی کشور از سایر نقاط جهان مثل اوراسیا، افریقا، آمریکای لاتین و همچنین کشورهای محور مقاومت غفلت کرده است. امید است با سرانجامی که برجام یافته، این ضرورت احساس و این تغییر رویکرد هر چه سریع‌تر عملیاتی شود، چرا که تاخیر در این زمینه، باختن میدان سرمایه‌گذاری در این کشورها به رقبا خواهد بود. 

بزرگترین مشکل سر راه اقتصاد مقاومتی، همان طور که سر راه دیپلماسی مقاومتی، سلطه ذهنیت لیبرال و غیرمقاومتی بر دیدگاه بسیاری از مسوولان مملکتی است.

سخنرانی مایک پمپئو، وزیر خارجه آمریکا علیه ایران که در آن به جنگ اقتصادی علیه ایران (که از چند ماه قبل آغاز شده بود) رسمیت بخشید، این حقیقت را بار دیگر عیان کرد که وقتی رهبر معظم انقلاب از همان ابتدای شروع مذاکرات هسته‌ای که منتهی به برجام شد، راه حل و کلید قدرت اقتصادی را کاهش اتکاء به بیرون، توانمندسازی اقتصاد ملی و در یک کلام اقتصاد مقاومتی» عنوان کردند، چنین روزی را پیش چشم داشتند که کشور بی اصول و غیرقابل اعتمادی چون آمریکا و بالتبع اروپایی‌ها از این توافق بیرون خواهند رفت. هم‌اکنون دیگر وقت ان است که اقتصاد مقاومتی» از حالت تعارف و شعار در ذهن مسوولان خارج شود (کما این که در 8سال گذشته متاسفانه چنین بود) و سرلوحه برنامه‌های مملکت قرار بگیرد تا کشور از این گردنه حساس و حیاتی با آسیب کم‌تری عبور کند.

اما بزرگ ترین مشکل در اجرای اقتصاد مقاومتی، کما این که بر سر راه دیپلماسی مقاومتی»، سلطه ذهنیت لیبرال» و غیرمقاومتی بر دیدگاه بسیاری از مسوولان مملکتی است. تا این ذهنیت تصحیح نشود، عملا شاهد تغییر رویکردهای لازم و ضروری در ت‌های کشور نخواهیم بود.

اگر بخواهیم به طور اجمالی رد شکل‌گیری این باور (لیبرالیسم) را در ذهن دولتمردان جمهوری اسلامی پی بگیریم، شاید بتوان به حوالی سال ۶۷ و اواخر دولت میرحسین بازگردیم، زمانی که هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس بود و کم‌کم از گفتمان چپ اسلامی که زمانی همدل با آن بود، فاصله می‌گرفت. مقطعی که مشاوران اقتصادی رئیس مجلس وقت، مرحوم محسن نوربخش و محمدحسین عادلی که در دولت چپ‌گرای در حاشیه بودند، در گوش رئیس مجلس وقت ادبیات اقتصادی-ی جدید را زمزمه می‌کردند: توسعه، جهانی‌سازی، اقتصاد آزاد، دست نامرئی ادام اسمیت، عرضه و تقاضا، اصلاح ساختاری، تعدیل اقتصادی.

عادلی و نوربخش که هر دو تحصیل کرده کالیفرنیای آمریکا بودند و طبق خاطرات آقای هاشمی تازه رفت و آمدها در کنفرانس‌ها و مجامع بین‌المللی اقتصادی و نهادهایی چون صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی را آغاز کرده بودند، البته خودشان واضعان پایه‌گذاران این ترم‌های اقتصادی جدید نبودند، بلکه صرفاً نظریه‌های لیبرالی توسعه را بازتاب می‌دادند که آن روزها به‌عنوان سکه رایج اقتصاد در جهان سوم» از سوی نهادهای مالیه بین‌المللی تبلیغ می‌شد.

به واقع نوربخش، عادلی، مسعود نیلی، محمد طبیبیان و دیگر همفکران آن‌ها در وزارت اقتصاد و دارایی و سازمان برنامه‌وبودجه دولت هاشمی، تنها ناقلان و مبلغان اندیشه‌های نظریه‌پردازان توسعه لیبرالیِ عمدتاً آمریکایی بودند که از دو سه دهه قبل‌تر، تقریباً از میانه دوران جنگ سرد، برای مقابله با ایدئولوژی اردوگاه شرق (سوسیالیزم)، در حال نسخه‌پیچی برای کشورهای جهان سوم» بودند، کشورهایی که حالا لقب جدیدی پیدا کردند: در حال توسعه.

والت ویتمن روستو، کورت ماندلباوم، فریدریش فون هایِک، جان مینارد کینز، میلتون فریدمن، فرانک نایت، ریچارد پوزنر، جرج استیگلر» و.بت‌های اقتصاد مدرن بودند که آراء و اندیشه‌هایشان را تکنوکرات ها در کشورهای تشنه توسعه در جنوب عقب مانده» همچون مایه حیات می‌نوشیدند و به‌عنوان کتاب مقدس پیشرفت در کشورهایشان به کار می‌گرفتند.

نسخه‌هایی که از دل ذوق‌زدگی و سرسپردگی یاران آقای هاشمی در برابر این اندیشه‌ها، در وزارت اقتصاد، بانک مرکزی و سازمان برنامه به صورت ت تعدیل» متجلی شد، همان بود که تورم ۵۰ درصدی، فساد سیستمیک، اتلاف شدید منابع و افزایش سهمگین استقراض خارجی را رقم زد و حتی منجر به شورش‌های خیابانی ناشی از فشار فقر در مشهد، قزوین و اسلامشهر شد.

خسارات عمیق و ریشه‌ای ناشی از اجرای شتاب‌زده نسخه‌های ترجمه‌ای، بی‌توجه به بسترهای اقتصادی، اجتماعی، ی و فرهنگی در آن دوران، هنوز که هنوز است نه تنها گریبان اقتصاد کشور را رها نکرده که عمیق‌تر و شدیدتر هم شده است و یکی از دلایل آن استمرار همان طرز تفکر شیفته‌وار نسبت به غرب در بدنه مدیران کشور است.

حاکم شدن دولت در سال ۹۲، که تیم اجرایی او تقریبا همه از مسوولان دوران هاشمی و از دل‌سپردگان به مکتب لیبرالیسم اقتصادی بودند، نشان داد که کشور دوباره در همان مسیر اشتباه قرار گرفته است. اتاق فکر این طرز تفکر در کشور موسسه عالی آموزش وپژوهش مدیریت وبرنامه ریزی» معروف به موسسه نیاوران» است که در حال حاضر تحت مدیریت محمد طبیبیان» است. از این رو به چهره‌های وابسته به این نحله فکری، حلقه نیاوران» گفته می شود.

محمد نهاوندیان، محمود واعظی، نوبخت، حسین ان، مرتضی بانک، صالحی امیری و مسعود نیلی همه کسانی بودند که در مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام در زیرمجموعه فعالیت می‌کردند و به دنبال نوشتن سناریوی پیاده‌سازی اقتصاد لیبرالی در کشور بودند. شاید شاخص‌ترین فرد در حلقه یاران در مرکز تحقیقات، محمود سریع القلم»، استاد علم ت دانشگاه بهشتی بود که در ابتدای دولت تدبیر و امید، نام او به عنوان مشاور ی مطرح شد. بررسی مکتوبات سریع القلم و مقاله‌هایی که هم اکنون در وبسایت رسمی او قابل دسترسی است، به اجمال می توان گفت که سریع القلم تجسد روح سید حسن تقی زاده» در کالبدی جدید است که اعتقاد دارد برای توسعه باید از نوک پا تا فرق سر فرنگی شویم».

بن مایه اصلی تفکر اقتصاددانان موسوم به حلقه نیاوران» که هم اکنون نهاد ریاست جمهوری را در سلطه دارند، آزادسازی اقتصادی و سپردن همه مکانیسم ها به عرضه و تقاضای بازار» و به حداقل رساندن دخالت دولت در اقتصاد است و در این میان آن چه که چندان اهمیت ندارد، نقش حمایتی دولت از اقشار کم برخوردار و ضعیف اقتصادی است. اصولا در طرز تفکر حلقه نیاوران»، دولت نباید به هیچ عنوان در مکانیسم بازار اختلال ایجاد کند و هزینه های بخش عمومی توسط دولت باید به کم ترین سطح برسد که این به معنای حذف هر چه بیشتر یارانه ها و قوانین حمایتی است. این طرز تفکر را سال هاست که وابستگان فکری به حلقه نیاوران، از جمله موسی غنی نژاد و محمد طبیبیان و سعید لیلاز در رسانه های بورژوازی نوین ایران (که با پول حزب کارگزاران تغذیه می شوند) همچون شرق، صدا، مهرنامه، آرمان و. تبلیغ می کنند.

در ۲۲ بهمن ماه ۱۳۹۲، پایگاه خبری-تحلیلی اقتصاد امروز درباره حلقه نیاوران» نوشت:

    "حلقه "نیاوران" یا "شریف" یا "تعدیلی‌ها" عنوانی است که به آنها می دهند. طیف دانشگاه شریف، یادگار حلقه نیاوران»، محفل اقتصاددانانی است که سابقه گرایش به اقتصاد آزاد را در کارنامه خود دارند. این اقتصاددانان، محفل اقتصادی خود را مدیون موسسه عالی پژوهشی نیاوران (با نام بعدی موسسه عالی آموزش و پژوهش مدیریت و برنامه ریزی) هستند. این موسسه از اواسط دهه ۷۰ خورشیدی به کوشش برخی از اقتصاددانان تکنوکرات ساخته شد. در آن زمان کمتر کسی تصور می کرد که پاتوق افراد این موسسه روزی یکی از حلقه‌های اصلی اقتصاد ایران شود. چندی بعد یاران این حلقه نگارش برنامه‌های توسعه‌ای در ایران را نیز بر عهده گرفتند. برنامه‌های اول و دوم توسعه دستپخت این گروه از اقتصاددانان بود و در برنامه سوم توسعه نیز ردپای دیدگاه‌های این حلقه چشمگیرتر شد.    رهبران این حلقه، مسعود نیلی و محمد طبیبیان هستند و افرادی چون مهدی عسلی، فرجادی، موسی غنی نژاد و مشایخی از افراد این حلقه به شمار می‌روند.    این طیف بهترین روش برای هدایت اقتصادی را برقراری مکانیسم بازار می‌داند. نتیجه تصمیمات این گروه را می‌توان در شکاف طبقاتی و تورم افسار گسیخته زمان هاشمی رفسنجانی دید. بسیاری معتقدند هاشمی رفسنجانی با طناب حلقه نیاوران به چاه افتاد. مدیریت اقتصاد کشور در دوره برنامه اول ۵ ساله توسعه با محوریت ت‌های تعدیل اقتصادی و بازسازی اقتصاد بر عهده حلقه نیاوران بود که در سال‌های ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۲ اجرا شد.    شکست دو برنامه توسعه اول و دوم،‌ و رسیدن تورم به حدود ۵۰ درصد در سال ۱۳۷۴ نیز نتیجه همین دیدگاه غیر سیستمی حلقه نیاوران بود که در نهایت هاشمی را مجبور کرد تا حکم توقف ت های تعدیل را صادر کند. اکنون پایگاه ریاست جمهوری دولت در اختیار این طیف قرار دارد."

در واقع تیمی که در دولت های یازدهم و دوازدهم، سیطره اصلی را بر بخش اقتصاد کشور دارد، و حتی چهره ای چون علی طیب نیا را هم به دلیل عدم هماهنگی با خود، در دولت دوازدهم کنار زد، همان تیمی است که مسوول ت‌های فاجعه‌بار تعدیل اقتصادی در دولت هاشمی بود. دکتر حسین راغفر»،


روح‌الله اژدری:

تأملی در باب ویژ‌گی‌های بارز شهید سلیمانی، قهرمان ایرانی
سردار شهید حاج‌قاسم سلیمانی یکی از پربرکت‌ترین و مخلص‌ترین پاسداران انقلاب اسلامی است که در تاریخ انقلاب اسلامی ظهور و تکامل یافته است. وی به لحاظ هستی‌شناسی دارای ابعاد و زوایای گوناگونی از قبیل ابعاد نظامی، ی، فرهنگی، اجتماعی و دینی است. نظریه بزرگ‌مرد» در روان‌شناسی ی بر این اعتقاد است که رویدادهای مهم ملی یا جهانی تحت تأثیر افرادی برجسته است که سازنده و پدیدآورنده آن رخدادها هستند. به یک معنا این مردان بزرگ هستند که تاریخ را می‌سازند و نفوذ خود را هر جا که قرار گیرند، می‌گسترانند. چنین افرادی حائز ویژگی‌های منحصر به‌ فردی همچون معنویت، جذابیت، هوشمندی، قدرت روانی و اراده‌ برتر، استعداد الهام‌بخشی و توانایی متقاعدسازی و هدایت مردم هستند.
وقتی سال ۲۰۱۷ مجله تایم سردار سلیمانی را در لیست ۱۰۰ فرد بانفوذ جهان قرار داد، کنت ‌ام پولاک تحلیلگر CIA در پروفایل 100 فرد پرنفوذ آن مجله نوشت: قاسم سلیمانی برای شیعیان خاورمیانه ترکیبی از جیمز باند و آروین رومل است». (Karl Vick2020) 
جیمز باند نام شخصیت داستانی ـ جاسوسی، در دوران جنگ سرد بین شوروی و آمریکاست که همواره شیوه منحصر به فردی دارد. متشخص، خوش‌تیپ، خوش‌صحبت و تواناست که از او قهرمانی متفاوت از قهرمانان سینما می‌سازد. آروین رومل نیز از فرماندهان نیروهای آلمانی است که به مارشال مردم و رومل ۸۸ معروف بوده و در دوران جنگ دوم جهانی پیروزی‌های بزرگی به دست آورده است. رومل به بزرگ‌منشی و رفتار مناسب با زیردستان و اسیران جنگی و دشمنانش شناخته می‌شود. وی به‌رغم حضور در ارتش هیتلری، هیچگاه متهم به جنایات جنگی نشد. 
شخصیت کاریزمای سردار شهید قاسم سلیمانی، چنان مهم و تاثیرگذار است که نشریه نیویورکر به بررسی نقش وی به عنوان فرمانده سپاه قدس در تحولات منطقه و نیز ویژگی‌های شخصیتی ایشان، در سال 2013 از زبان ماموران سیا و موساد می‌پردازد. نویسنده این مقاله می‌نویسد: او عمدتا برای دیگران نامرئی است. او مثل جان مگوایر، مامور سابق اداره اطلاعات و امنیت CIA ماموریتش را به صورت نامرئی انجام می‌دهد. سلیمانی قدرتمندترین فرد عملیاتی خاور‌‌میانه است». (Dexter Filkins2013)
شخصیت منحصر به فرد سردار سلیمانی حتی دشمنانش را نیز وادار به تکریم و احترام می‌کند. دکستر فیلکینز، رومه‌نگار آمریکایی می‌نویسد: با بسیاری از مقامات خاورمیانه که برخی از آنان را بیش از یک دهه می‌شناسم وقتی از سلیمانی می‌پرسیدم، گفت‌وگو را متوقف می‌کردند. از دید جاسوسان غربی به نظر می‌رسد وی یک کلاس و رتبه خاص دارد و دشمنی سرسخت اما تحسین شده و قابل احترام است». 
بزرگی شخصیت و تاثیر اقدامات او در اقتدار و نفوذ ژئوپلیتیکی ایران در منطقه، حتی وابستگان رژیم پهلوی را نیز به تعظیم و تکریم وا می‌دارد. اردشیر زاهدی، داماد شاه مخلوع و وزیر امور خارجه رژیم پهلوی در مصاحبه با بی‌بی‌سی فارسی او را با ژنرال‌های معروف تاریخ مقایسه می‌کند و می‌گوید: سلیمانی یکی از شخصیت‌هایی است که در دنیا شناخته شده است؛ سرباز وطن‌پرست و شرافتمند و بچه ساخته ایران بود. در گذشته در جنگ دوم آدم‌هایی داشتیم مثل دوگل یا مونتگمری یا آیزنهاور یا رومل یا مک کارتی که این افراد آدم‌های شرافتمندی هستند. من به او (قاسم سلیمانی) افتخار می‌کردم، افتخار می‌کنم و افتخار خواهم کرد. کسی که جان خودش را در راه مملکتش فدا کرد». (زاهدی، 1399: 6)
گفتمان غالب رهبران کاریزمایی منبعث از مدرنیته، دین‌ستیزی، دین‌گریزی و در رقیق‌ترین شکل آن اعتقاد به انحصار کارکرد دین به محدوده امور شخصی است، در حالی که سردار شهید قاسم سلیمانی، شخصیتی دین‌باور و عامل به دستورات شرعی و دینی است. لذا تبیین شخصیت سردار شهید سلیمانی از زاویه کاریزمای ارزش‌مدار می‌تواند معرف الگوی جدیدی از کنش قدسی در مقابل کنش سکولار در عصر جدید باشد. پیامبران الهی و معصومین رهبران کاریزمای ارزشمدارند که اطاعت از آنان ناشی از تکلیف و حب به آنان قلبی و مستند به امری دینی است، بنابراین در اندیشه شیعی یک نظام کاریزمایی ارزشمدار وجود دارد که مستمر و مستقر بوده است. جایگاه امام خمینی و امام ‌ای را به عنوان ولی‌فقیه جامع‌‌الشرایط و رهبران انقلاب اسلامی باید در همین نظام کاریزمایی تعریف کرد.  
سوال اینجاست: در اندیشه ی شیعه آیا به غیر از پیامبران و معصومین‌(ع) ویژگی‌های کاریزمایی ارزشمدار در کسان دیگری یافت نمی‌شود؟ پاسخ این است: بسیار کسانی از ابتدای تاریخ اسلام تاکنون بوده‌اند که دارای ویژگی‌های رهبران کاریزمای ارزشمدار بوده‌اند اما به حکم تکلیف شرعی اطاعت از ولی خدا، خود را وقف اطاعت و پیشبرد امر ولی حق و امام معصوم و ولایت فقیه کرده‌اند. مصداق چنین رهبران کاریزمایی را می‌توان حضرت ابوالفضل العباس علیه‌السلام و مالک اشتر نخعی و در شرایط کنونی سیدالشهدای مقاومت حاج‌قاسم سلیمانی دانست. برخی ویژگی‌های شخصیتی سردار شهید قاسم سلیمانی با شاخص‌های ارائه شده ماکس وبر، به عنوان ویژگی‌های یک رهبر کاریزما منطبق است. این ویژگی‌ها مثل قدرت تصمیم‌گیری، شجاعت و جسارت هم در سخنان و هم در عملکردشان در دوران فرماندهی لشکر ۴۱ ثارالله و فرماندهی نیروی قدس سپاه نمود پیدا کرده است. اما نمی‌توان در تفسیر شیوه فرماندهی سردار سلیمانی و پذیرش رهبری کاریزماتیک وی تنها به نظریه رهبری کاریزماتیک وبر اکتفا کرد، چرا که رابطه سردار سلیمانی و یاران وی در محور مقاومت را نمی‌توان تنها حول ویژگی‌های شخصیتی و رابطه عاطفی تفسیر کرد. منبع تولید این قدرت فردی، تنها ویژگی‌های شخصیتی نیست، بلکه ایدئولوژی، آرمان‌ها، نیازها و اهداف مشترک است که این پیوند را برقرار می‌کند. نظریه ولایت است که پیروان را با حب سلیمانی و پیروی و یاری رساندن به او، به ولایت فقیه به عنوان یک حلقه از حلقه‌های ولایت الهی، وصل می‌کند. در واقع شخصیت کاریزمای سردار سلیمانی، در قالب یک نظام کاریزمایی ریشه‌دار در اندیشه شیعه، معنا پیدا می‌کند. می‌توان گفت سردار سلیمانی مشروعیت و مقبولیت و محبوبیت کاریزماتیک خود را از پذیرش سیادت کاریزمایی امام خمینی و حضرت آیت‌الله العظمی ‌ای که متصل به ولایت ائمه هداست، کسب کرده است. 
حاج‌قاسم سلیمانی خود را ذوب در ولایت می‌دانست. معتقد بود: امام دو ثقلین ارزشمند را برای ما به یادگار گذاشت؛ یکی نظام جمهوری اسلامی و دیگری ولایت فقیه. این دو لازم و موم همند. مثل خیمه و تیرک وسط خیمه است. خیمه بدون تیرک پابرجا نمی‌ماند». (مهروان‌فر، ۱۳۹۷: ۲۳)
ایشان پیروی از رهبری را امری صرفا ی نمی‌داند، بلکه امری اعتقادی و کلامی می‌داند که با سلسله ائمه هدی(ع) و نبی مکرم اسلام به ولایت الهی وصل می‌شود. سردار شهید سلیمانی، ایران را به یک کشتی تعبیر می‌کند که حضرت آیت‌الله ‌ای  در جایگاه ولایت فقیه، ناخدای آن کشتی است. ایشان امام دیروز، یعنی امام خمینی رحمه‌الله‌ علیه و امام امروز، حضرت آیت‌الله ‌ای مدظله‌العالی را با اصل ولایت متصل به هم می‌داند. (مهروان‌فر، ۱۳۹۷: ۲۵)
وی با اعتقاد به اصل ولایت است که خود را متصل، مطیع و مدافع ولی‌فقیه زمان حضرت آیت‌الله ‌ای  می‌داند و می‌گوید: اگر تمام علمای جهان اسلام یک طرف باشند و مقام معظم رهبری یک طرف، مطمئنا من طرف امام ‌ای می‌روم». (مهروان‌فر، ۱۳۹۷: ۳۱)
قاسم سلیمانی از رهبران کاریزمای ارزشمدار شیعی است که به جوامع هدف هم خیر می‌بخشد و هم دنبال عاقبت به خیری برای خودش است. وی معتقد است ولایت فقیه و امام حاضر، حضرت آیت‌الله ‌ای در عصر حاضر منبع خیر و برکت برای مسلمین و بشریت است، لذا نسبت خود را با ایشان چنین تعریف می‌کند: برادران! رزمندگان! یادگاران جنگ! یکی از شئون عاقبت بخیری، نسبت شما با جمهوری اسلامی و انقلاب است. والله والله والله از مهم‌ترین شئون عاقبت بخیری این است. والله والله والله از مهم‌ترین شئون عاقبت بخیری رابطه قلبی و دلی و حقیقی ما با این حکیمی است که امروز سکان این انقلاب را به دست گرفته است. در قیامت خواهیم دید، مهم‌ترین محور محاسبه این است». (سردار شهید قاسم سلیمانی/ 1398)
تفاوت رهبران کاریزمای ارزشمداری چون حضرت مالک اشتر نخعی که جان خود را در مسیر اطاعت ولایت حضرت علی علیه‌السلام می‌‌دهد و حضرت ابوالفضل العباس علیه‌السلام که دست و سر و جان خود را فدای حسین‌بن‌علی علیه‌السلام می‌نماید و شهید قاسم سلیمانی که تمام وجود و هستی خود را ذوب در ولایت کرده و در راه تحقق راهبرد‌هایش سر و جان می‌بازد و به دست شقی‌ترین افراد اِرباً اِربا می‌شود، با رهبران کاریزمای سکولار در این است که اینان اصولا برای اطاعت از ولایت معنوی ولیّ حق و متصل به خیر، خود را و نفسانیت و منیت خود را کشته‌اند، لذا خودمحور نیستند، بلکه ولایت‌محورند. 
عموم رهبران کاریزما در دوران معاصر بر مبنای اندیشه مدرنیته و ضدیت با دین و ارزش‌های دینی عمل کرده‌اند. در عمل هیچ‌کدام از شخصیت‌های کاریزمایی مثل هیتلر، رومل، موسولینی، چرچیل یا استالین آرمان دینی و تلاش برای حاکمیت ارزش‌های دینی دیده نمی‌شود و حتی افراد فاشیستی مثل هیتلر و موسولینی و کمونیستی مثل استالین عملا درصدد مبارزه با ادیان اقدام کرده‌اند. به نظر بندیتو کروچه، فاشیسم فساد سنت آزادی در ایتالیا بود. او اعتقاد داشت حکومت‌ استبدادی فقط در میان مردمان منحط دوام می‌آورد. در بریتانیا رابین جورج کالینگوود نیز فاشیسم را صورت جدیدی از توحش و نشانه‌ای از سستی ایمان به آزادی و آزادی‌خواهی می‌دانست. به نظر کالینگوود توحش و کفر و الحاد فاشیسم و ناسیونال‌سوسیالیسم، کل سنت مسیحی را به مبارزه می‌طلبید. فاشیسم همچنین جنبه‌ای از نهضت مرگ خدا» در اندیشه اروپایی دانسته می‌شد که تاریخ آن به آثار فردریش نیچه و سستی کلی اعتقادات مذهبی و ارزش‌های متعالی بازمی‌گشت. نویسندگان کاتولیک، مانند ژان مارتین از همین خط پیروی می‌کردند و فاشیسم را شکلی از وحدت وجود شیطانی» کافرانه می‌انگاشتند. (وینسنت، اندرو، 1378: 210)
در اندیشه مارکسیست- لنینیستی استالین نیز دین افیون توده‌ها و مانع آگاهی طبقه کارگر قلمداد می‌شد و در دوران عمر حکومت مارکسیستی اتحاد جماهیر شوروی بویژه در دوران رهبری استبدادی استالین، مبارزه با ایدئولوژی دینمدار و نمادهای آن به طور گسترده و سرکوبگرانه‌ای انجام می‌پذیرفت. بسیاری دیگر از شخصیت‌هایی هم که در غرب به عنوان افراد کاریزماتیک معرفی شده و شناخته شده‌اند، اصول و ارزش‌های لیبرال‌دموکراسی را پذیرفته‌اند که معتقد به حذف دین از عرصه زندگی اجتماعی هستند. اما مهم‌ترین ویژگی متمایز سردار سلیمانی با این تیپ رهبران کاریزما اعتقاد و باور عمیق به ایدئولوژی دینی و عمل مومنانه به دستورات دینی است. آرمانی که سردار سلیمانی برای آن تلاش می‌کند، بازگشت حاکمیت دین و ارزش‌های دینی است. او عمیقا فردی ولایتمدار و منتظر ظهور منجی آخرامانی بشر(عج) است که دوباره دین برتر یعنی اسلام و ارزش‌های آن را به عرصه زندگی بشر بازگرداند. لذا سردار سلیمانی بیشترین ظرفیت خود را صرف زمینه‌سازی ظهور می‌کند. ایشان در عمل فردی نیز بسیار متشرع و عامل به دستورات دینی است. اهل تقوا و تهجد است. دارای یک روحیه عرفانی است. با مرکز ثقل و تیرک خیمه دینی یعنی ولایت فقیه رابطه عمیق اعتقادی دارد. در میدان جنگ نیز اخلاق و دستورات دینی را الگوی عمل خود و نیروهایش قرار می‌دهد. 
برای اندیشه غربی، مصداق یک فرمانده کاریزمای نظامی، یا ژنرال رومل» است یا ژنرال آیزنهاور». این دو به لحاظ الگوهای نظامی تفاوت زیادی با هم ندارند اما در دو جبهه متفاوت و متقابل می‌جنگند. در قاموس اندیشه مدرنیته تنها ویژگی‌ای که برای فرمانده اصالت ندارد، دینمداری و آخرت‌گرایی او است. اما قاسم سلیمانی» با نبوغ نظامی حیرت‌انگیزش، زمانی که دست به سوی آسمان بلند می‌کند و به نماز می‌ایستد، از تمام ژنرال‌های شناخته شده تاریخ نظامی‌گری مدرن، متمایز می‌شود. در منطق تعریف فرمانده کاریزما، او هیچ تعریفی ندارد. انگار از دنیایی دیگر آمده است اما مجبورند به این ویژگی بارز و متمایز او اعتراف کنند. دکستر فیلکینز» می‌نویسد: سلیمانی یک مؤمن واقعی به اسلام بوده و او به مراتب مهذب‌تر از خیلی افراد است». (Dexter Filkins2013)
برخی کارشناسان و نویسندگان غربی، سردار سلیمانی را با شخصیت‌های حقیقی یا افسانه‌ای همچون کارلا»، نمسیس»، فرماندهان روم باستان» و قیصر سوزو» مقایسه می‌کنند، این در حالی است که تمام آنها فقط و فقط توانسته‌اند نام خود را در بُعد جنگاوری در تاریخچه اذهان ثبت کنند اما دوست و دشمن، سلیمانی را با افتخار، ژنرال» خطاب کرده و از سوی دیگر وی را یک فرمانده پارسا» معرفی می‌کنند. در کاخ کرملین که روزگاری افرادی چون استالین در رأس یک ابرقدرت جهانی با ایدئولوژی مارکسیستی در صدد مبارزه با دین و از جمله اسلام بودند، کاری توسط سردار سلیمانی رقم می‌خورد که از روحیه کاریزمای ارزشمدار شیعی ایشان نشأت می‌گیرد. ابراهیم شهریاری، از همرزمان شهید سلیمانی درباره نماز خواندن ایشان در کاخ کرملین می‌گوید: قصه‌ نماز خوانده‌شده حاج‌قاسم فرق ‌می‌کرد؛ به کاخ کرملین رفته بود و با پوتین قرار داشت. تا رئیس‌جمهور روسیه برسد وقت اذان شد. حاجی هم بلند شد. اذان و اقامه‌اش را گفت. صدایش ‌در سالن پیچید، بعد هم به نماز ایستاد. همه نگاهش ‌می‌کردند. می‌گفت در طول عمرش چنین لذتی از نماز نبرده بوده است. پایان نماز پیشانی‌اش را روی مهر گذاشت، به خدا ‌گفت: خدایا! این بود کرامت تو، یک روزی در کاخ کرملین برای نابودی اسلام نقشه ‌می‌کشیدند، حالا منِ قاسم سلیمانی آمدم اینجا نماز خواندم»». (شهریاری/ 1398)
مهم‌ترین ویژگی سردار شهید قاسم سلیمانی رهبری و فرماندهی ربانی است. سلیمانی نه آن انسان آسمانی بریده از زمین است و نه زمینی بریده از آسمان. وی در عین زمینی بودن آسمانی است. در نتیجه نه با ضوابط رهبری‌های زمینی و عرفی معمول قابل درک است و نه با ضوابط آسمانیان و عرشیان می‌توان او را درک کرد.
ویژگی دیگر سردار شهید سلیمانی، خدایی بودن در بعد نظر و عمل است. او مردی خداشناس، پیامبرشناس و امام‌شناس است و معرفت نظری و عملی عمیق و همه‌جانبه به ولایت دارد. به همین دلیل است که شهید سلیمانی اصول ایدئولوژی اسلام ناب را با تمام وجود درک کرده و پذیرفته است و این معرفت را در عمل و عینیت فردی یا شخصیت خویش بروز می‌دهد. حضرت آیت‌الله ‌ای (حفظه الله) بر متشرع بودن ایشان در میدان جنگ چنین شهادت می‌دهند: یک خصوصیت دیگر این بود که هم یک فرمانده جنگاور مسلط بر عرصه نظامی بود، در عین حال بشدت مراقب حدود شرعی بود. 
در میدان جنگ گاهی افراد حدود الهی را فراموش می‌کنند. می‌گویند وقت این حرف‌ها نیست. او نه. او مراقب بود. آنجایی که نباید سلاح به کار برود سلاح به کار نمی‌برد. ظلم نشود احتیاط‌هایی می‌کرد، که معمولاً در عرصه نظامی خیلی‌ها این احتیاط‌ها را لازم نمی‌دانند. لکن او احتیاط می‌کرد. به دهان خطر می‌رفت، اما جان دیگران را تا می‌توانست حفظ می‌کرد. مراقب جان نزدیکانش، اطرافیانش، سربازانش، همکارانش در ملت‌های دیگر که در کنار او بودند، بود». (بنی‌لوحی/ 1398: 23)
یکی از موضوعات مهمی که در فرماندهی سردار سلیمانی تجلی داشت و خود را به رُخ می‌کشید، توکل به پروردگار متعال و توسل به اهل بیت علیهم‌السلام بود. فرماندهی حاج قاسم در به‌کارگیری توان‌ها، غیرفیزیکی بود. او بیشتر بر ایمان و اعتقادات تاکید داشت و آن را محور قرار می‌داد. سردار سلیمانی بیش از همه، به جای ابزار، فرهنگ و ادبیات مقاومت را به کار می‌گرفت. ایشان اعتقاد داشت فرمانده کل قوا در سوریه، حضرت زینب (س) است و او برای انجام امور فرماندهی از ایشان فرمان می‌گرفت. (نوعی‌اقدم/ 1398)
این ویژگی‌هاست که سردار شهید سلیمانی را صاحب مکتب ربانی می‌کند که منحصر و محدود در مذهب و قومیتی نیست، بلکه جهانی می‌اندیشد و خطاب او و دفاع او تمام مستضعفان جهان از مسلمان تا مسیحی، ایزدی، سنی، کرد، عرب، فارس و. است. لذا از این پس مکتب او پیروان زیادی پیدا خواهد کرد که علیه مکاتب شیطانی قیام  و برای برپایی پرچم توحید و عدالت در جهان فداکاری کنند.  
---------------------------------------------------------
منابع 
1- Karl Vick(2020) https://time.com/5758250/qasem-soleimani-iran-retaliation_ January 3
2- Dexter Filkins (2013) The Shadow Commander- https://www.newyorker.com/magazine/2013/09/30/the-shadow-commander-September 3
3- زاهدی، اردشیر(1399) رمزگشایی از سخنان اردشیر زاهدی، رومه شرق، سه‌شنبه 9 اردیبهشت شماره 3706
4- مهروان‌فر، ابوذر (۱۳۹۷) برادر قاسم، قم، نشر مهر امیرالمومنین (ع)
5- سلیمانی، قاسم (1398) از مهم‌ترین شؤون عاقبت بخیری نسبت شما با انقلاب اسلامی و رهبرانقلاب است، جهان‌نیوز، 2 اسفند ،کد خبر714121، دسترسی 15 شهریور 1399 
http://www.jahannews.com/video/714121 
6- وینسنت، اندرو (1378) ایدئولوژی‌های مدرن ی، تهران، نشر ققنوس
7- شهریاری، ابراهیم (1398) ماجرای اقامه نماز حاج‌قاسم سلیمانی در کاخ کرملین، خبرگزاری تسنیم، 11اسفند، کد خبر 2214347دسترسی 15مرداد1399
 https://www.tasnimnews.com/fa/news/1398/12/11/2214347
8- نوعی‌اقدم، رحیم (1398) ۸ ویژگی سردار سلیمانی در فرماندهی جنگ سوریه، خبرگزاری تسنیم، 10 مهر، کد خبر 2110072 دسترسی 15 مرداد 1399 
https://www.tasnimnews.com/fa/news/1398/07/10/2110072
9- بنی‌لوحی، سیدعلی (1398) این مرد پایان ندارد، تهران، انتشارات بهشت

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی
یار مهربان Henry's info وبلژیون چهارم همسفران نمایندگی حر زیره میزی لی لی آی تی آسمونی قلم ذهن فعام تون brasanlymos بازرسی جوش